جبر و اختيار
مسألهاى طرح مىشد كه آيا « 1 » مردم در كارهاى خود مجبورند و اراده خداوند بر همه كارهايشان حاكم است يا نه ، بلكه خودشان استقلال دارند .
اشاعره طرفدار جبر ، و معتزليها طرفدارتام الا راده و همه كاره بودن انسان بودند . از طرح همين مسئله اختلاف و دو دستگى پيدا مىشد و تدريجا به صورت دو گروه ممتاز ومخالف يكديگر در آمدند كه در هر فرصتى يكديگر را مىكوبيدند .
و اتفاقاً عقيده هر دودسته هم باطل بود واشتباه . كه ائمه اطهار عليهم السلام اين اشتباه را تذكر مىدادند .
حالا اصل مسئله ( بدون در نظر گرفتن لوازم آن ) ضررى به جائى نمىزد و لذا مردم معمولى مسلمان هم هيچ كدام را نمىفهميدند .
به دقت عقلى لازمه مجبور بودن انسان دراعمال خود اين است كه مجازات و بهشت و جهنم وبعثت پيامبران و اصل آوردن قانون ،
هامش
( 1 ) - / در اين مسأله و مانند آن مىخواهم بگويم وجدان ساده مردم حقيقت رامى يابد ، مىداند كه نه چبر است و نه تفويض ، لذا نماز مىخواند و فحشاء را جرم مىشمارد ، و در هر كارى هم از خدا مدد مىجويد ، ولى وقتى پاى استدلال عقل و نقل جلو مىآيد عاجز مىشود و نزاع در مىگيرد ، و به اين جهت ميگوييم چه لزوم دارد اين گونه مسائل در نزد عوام كه هنوز روشن نشدهاند طرح شود .