كمال آروزى استعمارگر اين است كه رقيب سياسى خود يعنى رهبر واقعى رامنفور اجتماع كند تا رهبر وجهه ملى خود را به طور كلى ازدست بدهد و در حقيقت همان نيروى ملى كه پشتوانه فرد روشن بوده و اتكاء رهبر از نظر اجتماعى به آنها بوده است عليه او قيام كنند و در پاى دارش كف بزنند اين بزرگترين آرزوى استعمارگر است زيرا هم از دست مزاحم راحت شده است و هم خود را محبوب ملى و رقيب را منفور مىسازد كه به اين زودىها كسى جرئت قيام نداشته باشد اگر به اين آروز نرسد لااقل به وسيله ايجاد اختلاف ، نيروى مهاجم را به خود مشغول ساخته و خويشتن را از شر آنها هر چند براى مدتى محدود باشد در امان داشته است .
استعمارگر براى وصول به اين نتيجهها از احساسات ملتها سوءاستفاده مىكند و به خصوص عقايد مذهبى بهترين زمينه بر انگيختن عواطف ملتها است و به اين وسيله از راه ظاهر مذهب حقيقت مذهب را ميكوبد .
حتما شنيدهايد ابوحنيفه در راه به امام صادق عليه السلام رسيد عصائى در دست حضرت ديد پرسيد چراعصا در دست گرفتهايد ؟ فرمود چوبدستى جدم پيامبر است دوست دارم . او خم شد وعصا را بوسيد . حضرت فرمود اين چوب است ، دست مرا ببوس كه از گوشت و خون پيامبر است .
ابو حنيفه كه در خدمت حكومت بنى العباس است استخدام شده تادر برابر امام صادق كه رهبر حقيقى است الگوى مذهب شود و به عنوان رهبرى مذهبى توجيه گر اعمال حكومت باشد .
ابو حنيفه به امام رسيد ، اعتراض مىكند كه چرا عصا در دست گرفتهاى يعنى شما كه چندان پير نشدهاى ، يعنى كار تو خلاف آداب
مرزها (فارسى) — صفحة 18
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٨