تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرزها (فارسى) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
عثمان كه كشته شد سعد بن ابى وقاص چند گوسفند خريده به گوشه‌اى از بيابان رفت و با همان گوسفندان زندگانى نمود ، و عبدالله بن عمر ابتدا با على عليه السلام بيعت كرد ولى بعداً به نزد خواهرش « حفصه » عيال پيامبر صلى الله عليه و آله شتافت و در جنگ جمل حاضر نشد و گفت عبادت مرا ناتوان ساخته نمىتوانم در جنگ حاضر شوم نه با على عليه السلام و نه با دشمنانش « 1 » و همين عبدالله عمر در زمان حكومت حجاج بر مكه ، شبانه به نزد حجاج شتافته گفت بنا به فرموده پيامبر كه « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهليتة » « 2 » دستت را جلو آر تا با تو به عنوان نمايندهء عبدالملك بيعت كنم كه تو نائب او هستى ! حجاج پايش را دراز كرده گفت با پايم بيعت كن كه دستم مشغول است عبدالله گفت گويا مسخره‌ام مىكنى ! حجاح گفت احمق تو با على عليه السلام بيعت نكردى و با من چنين مىگوئى ! تو فقط از ترس اين كه همچون عبدالله بن زبير بدارت بياويزم به پناه آمده‌اى و معلوم شد كه آن قيافه زاهدانه و ترك دنيا جز روپوشى براى شانه خالى كردن از زير بار وظيفه نبوده و خاصيتى جز سرگردانى ملت نداشته است . اين است كه على عليه السلام در ضمن دعاى خود چنين مىگويد . « اللهم انى اعوذبك من ان تحسن فى لا معة العيون علانيتى و تقبّح فيما ابطن لك سريرتى ، محافظا على رئاء الناس من نفسى بجميع ما انت مطلع عليه منّى فابدى للناس حسن ظاهرى ، واقصى اليك بسوء عملى ، تقرباً الى
هامش
( 1 ) - / شرح نهج البلاغه ابن ميثم بحرانى . ( 2 ) - / كسى كه بميرد و امام زمانش را نشناسد همچون مردگان دوران جاهليت است .