حمله شده و ولايت در خطر است و مانند آن ، » مىشكند و درهر دو حال زيانى بزرگ وارد مىسازد .
مىدانيد كه يكى از علائم ايمان شخص ، انگشتر به دست راست داشتن اسد و اين معنى در روايات مكررى آمده است . منظور چه بوده است ؟
در داستان « حكميت » « كه پس از حادثه صفين به وجود آمد ابوموسى اشعرى كه به زور بعضى مقدسين نادان و نيز به فشار « اشعث » استعمارزده بر على عليه السلام تحميل شده بود گول عمرو عاص ، حكم معاويه - را خورده انگشتر را از دست راست در آورده گفت همانطور كه اين انگشتر را از دست بيرون آوردم على عليه السلام را از خلافت عزل كردم به اين اميد كه عمر و عاص هم انگشتر را از دست چپ بيرون آورده معاويه را خلع كند و امر حكومت را به شوراى عمومى مسلمانان واگذاردند .
ولى عمرو عاص انگشتر را به دست چپ ، نموده گفت مردم ديديد كه ابو موسى على عليه السلام را از خلافت عزل نود منهم معاويه را همچون اين انگشتر كه به دست چپ نمودم به حكومت نصب نمودم . . . و از منبر پايين آمد .
كار ابوموسى وعمرو عاص به حدى در ميان مردم اثر گذارد كه انگشتر به دست راست بودن يكى از علائم ايمان به حساب آمد .
يعنى ما هنوز انگشتر را به دست راست داريم و على عليه السلام را خليفه مىدانيم .
چرا اين قدر اثر گذارى ؟ ابو موسى كه گوشه نشينى و بى حالى را انتخاب مىنمود ( و شايد روى همين حالت روانى در مقدمه جنگ
مرزها (فارسى) — صفحة 122
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٢٢