نياز به دقت فراوان دارد ، البته جزء اصول اعتقادى نيست تا فهمش لازم و منكرش طرد شود . مىتوانيد در سطحى پائينتر و خيلى سادهتر اين طور عنوان كنيد كه امامت اسلامى طبق لياقت و قابليت ذاتى افراد انجام مىشود ، روحيههايى كه از نظر آفرينش و استعداد قدرت رهبرى دارند رهبر مىشوند آنها خود بالذات نفوذ بر ديگران دارند و مقام ظاهرى با تاييد و پشتوانهء همان نفوذ واقعى مىشود .
كسانى كه امامت و ولايت را ابتدا از باطن عالم مىبينند در تعريف امامت ابتدا ولايت باطنى را مورد توجه قرار دادهاند و بنابراين تعريف امامت و رهبرى با ديدهاى مختلف ، فرق مىكند .
اينك نظرى به تعريفها . . .
مرحوم صدر المتألهين شيرازى ( قده ) امامت را يكى از شؤون خلافت و جانشينى خداوند مىداند و در تحقيق خلافت چنين مىگويند : « حكمت الهى كه جامع همهء كمالات و اسماء نيك و صفات عالى مىباشد . مقتضى دانست كه با ايجاد عالم امكان و خلق مخلوقات و تدبير امور آن ، مملكت ايجاد و رحمت خود را توسعه بخشد و پرچم قدرت و حكمت را گسترده سازد ، و انجام اين كار از ذات قديم خداوندى بدون واسطه ، به جهت دورى و تناسب اندك مقام عزت قديم و ذلت حدوث عالم ، غير ممكن بود ، خداوند اراده فرمود كه نائبى به جانشينى خود برگزيند كه نيابتا تصرف نموده سرپرستى و حفظ عالم را انجام دهد . و به ناچار نائب مزبور صورتى به طرف قدم و ازليت دارد و از حق تعالى كمك مىگيرد و جانبى هم به طرف عالم خلق و حوادث دارد و مخلوقات را بدان وسيله مدد مىرساند ، و بنابراين خداوند جانشينى بر طبق كمالات خود آفريد كه
مقدمه اى بر امامت (فارسى) — صفحة 152
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٥٢