اى كه از كوچهء معشوقهء ما مىگذرى * با خبر باش كه سر مىشكند ديوارش
اگر از وسوسه نفس و هوا دور شوى * بى شكى ره ببرى در حرم اسرارش
ايشان در جواب نوشته بود كه خير اينها اشكال ندارد ، مخصوصاً اين شعر حافظ كه « لقد هيج احزانى المكنونة » : غصه و اندوه باطنى مرا تحريك نمود البته بعضى جاها دارد كه اهل بيت ( ع ) اصرار مىكردند كه آيهء قرآن بخوان چرا شعر مىخوانى ، در دو جا اين را داريم ؛ از پيغمبر ( ص ) هنگام رحلت و از مولا على ( ع ) در مدائن ولى منظور اين نيست كه شعر كاملًا بد است ، مىخواهد بگويد در جايى كه آيهء قرآن داريم ديگر جاى شعر نيست ، « فقام حسّان فقال يا معشر مشيخهء قريش اتبعها قولى شهادهءمن رسول الله فى الولايهء ماضيهء » حسّان ايستاد و گفت اى بزرگان قريش دنبال شهادت و گواهى پيغمبر ( ص ) من هم اين را دربارهء ولايت مىآورم : « يناديهموا يوم الغدير نبيهم ، بالخمّ فاسمع بالرسول مناديا » : پيامبر در روز غدير آنها را فرياد زد ، و چه فريادگر خوبى است .
اين جريان غدير است كه مورخين ذكر كردهاند ، عجب از برخى اهل قلم معاصر است كه به خاطر فشار حكومتى بعضى از