اشياء است . يعنى واقعا در خارج اين شىء ، واحد است و آن كثير ، و همين طور اوصاف ديگر . ضرورت و امكان هم اينطور هستند . اين گونه معانى را معقولات ثانوى فلسفى مىخوانند : عروض در ذهن و اتصاف در خارج .
ولى برخى تصور كردهاند كه وجوب و امكان وجود مستقل خارجى دارند و پيدا است كه اينها درست معناى حرف خود را نفهميدهاند و گرنه چگونه تصور مىشود كه وجوب يا امكان ، يك موجود مستقل خارجى باشند ، ما در خارج چيزى مستقل ، به وجود جوهرى ( مثل اين سنگ و آن انسان و آن . . . ) و يا عرضى ، ( مثل اين سفيدى و آن شكل و . . . ) نداريم كه نام امكان يا وجوب داشته باشد .
ناگفته نماند كه آنچه دربارهء وجوب و امكان گفتيم و آنها را به معناى ضرورت ثبوت مفهوم محمول براى موضوع يا تساوى آن براى موضوع گرفتيم ، بر اساس اعتبار ماهيات در ذهن مىباشد . ذهن مفهوم و ماهيتى را موضوع فرض كرده حكمى را براى آن ثابت مىكند يعنى ذهن ، ماهيت را اصل و موضوع مىگيرد و محمول را ( هر چه باشد ، وجود يا چيز ديگر ) فرع و محمول اينها بر اساس تشكيل قضيه و كار ذهن اينطور شكل مىگيرند ، ولى بر اساس اصالت خارجى وجود و اينكه ماهيت فرع است ، وجود اصل و موضوع است ، و ماهيت و همهء اوصاف آن ، فرع وجود ، در اين حساب ، وضع طرز ديگرى است . وجود ، موضوع است و امكان به معناى وابستگى و فقر وجودى ، فرع آن است . وجود ، موضوع است و وجوب به معناى شدت وجود و كمال آن ، صفت و فرع وجود . و به اين حساب وجوب و امكان دو صفت اند كه قائم به وجودند و از ذات موضوعشان يعنى وجود ، خارج نمىباشند .
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 98
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٩٨