تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
برايش نيست ، در ميان معلولات عالم بايد بتوان چنين موجودى هم داشته باشيم كه اول و آخرى نداشته ، ازلى و ابدى باشد ، زيرا علت احتياج كه حدوث نيست تا بگوييم اگر حادث نباشد معلول نيست ! بلكه علت احتياج نبايد فرض شما ، امكان است و امكان با قدمت و ازليّت هم مىسازد . در حالى كه فرض دوام وجودى يك شىء ، آن را از علت بى نياز مىكند زيرا به چنين چيزى عدم راه ندارد تا براى رفعش نياز به چيزى داشته باشد . . . پاسخش اين كه فرض ما اين است كه علت احتياج نفس ذات است و پيدا است كه ذات با وجود دائم هم محفوظ است و در آن صورت يك احتياج دائمى در ذات شىء مىباشد و با بيان ديگر آن ممكن كه بيشتر دارد بيشتر محتاج است يعنى چيز بيشترى را كه از خود ندارد از ديگرى - علت - تقاضا دارد . البته اگر وجود دائم را معروض گرفته شىء را در ظرف وجود ببينيم ، ضرورى به شرط محمول خواهد بود ، و از علت بى نياز مىباشد ، يعنى شىء موجود با فرض وجود ، ديگر چه مىخواهد . و به همين جهت گفتيم كه حدوث ، علت احتياج نخواهد بود . ولى وقتى علت احتياج را نفس ذات و امكان آن يعنى تساوى ذات بدانيم ، هر جا كه هست نياز هم هست ، وجود دائم ذات دائم ، دارد و نياز دائم . اتفاقا احتياج او بيشتر است زيرا چيز بيشترى دارد كه از خودش نيست . از طرفى در بحث علت و معلول خواهيم گفت كه وجود معلول چه حادث و چه قديم يك وجود رابط است ، كه بالذات وابسته به علت ، بوده هيچ گونه استقلال وجودى ندارد ، و بنابراين احتياج به علت ، ذاتى يك وجود رابط است ، و صرف نظر از امكان ماهيت ، يك نياز و ربط دائمى در وجود ممكن هم تحقق دارد . از اين معنى به امكان وجودى و فقر وجودى تعبير مىشود .
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 95 | السيد محمد حسين الطهراني