فصل نهم : « هر ممكن در بقاء خويش هم محتاج علت است . »
همانطور كه در فصل پيشين گفتيم علت احتياج به علت ، امكان شىء است كه همواره لازمهء ماهيت است ، و ماهيت هم در حال بقاء همانند حالت حدوث تحققش محفوظ است و بنابراين يك ممكن بقائاً هم محتاج به علت است .
دليل ديگر اين كه وجود معلول ، يك وجود رابط است و ذاتا وابسته به علت مىباشد و در اين جهت حدوث و بقاء تفاوت نمىكند .
آنها كه ممكن را فقط در حدوث محتاج علت مىدانند نه در بقاء ، مثالهائى عوامانه را به عنوان دليلهايى علمى آوردهاند ، از جمله اينكه :
يك ساختمان را ببينيد كه چگونه در حدوث و ابتداء نيازمند به بنّا و سازنده است ليكن پس از تكميل ساختمان ديگر هيچ گونه احتياجى به بنّا ندارد . . .
ولى پاسخ اين گونه استدلالها روشن است . بنّا علت ايجاد كننده ساختمان نيست . حركات دست يك بنّا ، علتهاى اعدادى ( زمينه ساز ) براى تحقق حدوثى حالت اجتماع ميان اجزاء يك ساختمان است .
حدوث حالت اجتماع ( كه كاملا همراه حركات يدى بنّا است ) علت حدوث شكل ساختمان است ، و سپس يبوست و خشكى و جذب و انجذاب اجزاء ساختمان ، علت بقاء موقت يك ساختمان است . موقت به اندازهء جذب و انجذاب اجزاء و عدم حدوث موانع كوبنده .