فصل هفتم : « حيات خداوند »
زنده در نظر ما چيزى است كه دراّك و فعال باشد يعنى حيات مبدأ ادراك و فعل است ، مبدأ علم و قدرت است ، يا چيزى است كه علم و قدرت ملازم با آن است . آن وقت ما كه علم و قدرتمان زائد بر ذاتمان مىباشد حيات داريم و موضوع مفهوم « حىّ » قرار مىگيريم ، حمل حيات و صدقش بر ذاتى كه علم و حيات را به طور عينيت با ذاتش دارد مسلما اولى و احق است .
از طرف ديگر خداوند اعطا كنندهء حيات هر موجود زندهاى است و پيدا است كه اعطا كنندهء يك شىء فاقد آن نمىباشد .
فصل هشتم : « اراده و كلام خداوند »
معمولا مىگويند : ارادهء خداوند علمش به نظام كامل جهان است و به تعبير ديگر ( در مورد عمل خاص ) علمش به اينكه فلان عمل خير است . در حقيقت اراده از وجوه علم خداوند است ، همانطور كه سمع و بصر به معناى علم به مسموعات و مبصرات مىباشد و از وجوه علم خداوند هستند ، و علم هم كه عين ذات است .
و مىگويند : كلام نزد ما لفظى است كه بر ما فى الضمير دلالت كند و از ان كاشفيت به عمل آورد ، يعنى يك موجود اعتبارى - لفظى كه وضع شده است - به طور دلالت وضعى اعتبارى بر موجود ديگرى كه در