خصوصيت و تعينشان را افاده كند ، آن وقت هر دوى آنها از يك جهت اشتراكى و يك جهت اختصاصى تركيب يافته به اجزاء خود محتاج خواهند بود كه احتياج هم با وجوب ذاتى منافات دارد .
« تتميم بحث »
ابن كمونه فيلسوف معروف ، ايرادى بر اين استدلال ذكر كرده كه در كتابهاى فلسفه مشهور است « 1 » و آن اينكه : چه مانع دارد كه بگوييم دو حقيقت بسيط كه كنه ذاتشان بر ما مجهول است و به تمام ذات با يكديگر مخالفند باشند و واجب الوجود باشند و مفهوم وجوب از آن دو انتزاع شده و به طور عرضى بر آن دو حمل شود ؟ در اين صورت ديگر اشكال تركيب پيش نمىآيد تا منافاتى با وجوب وجود داشته باشد .
و اين طور جواب داده شده كه چطور ممكن است يك مفهوم - واجب الوجود - از مواردى متعدد كه به تمام جهت مخالف يكديگرند ، گرفته شود ؟ وقتى به تمام الذات مخالف يكديگرند چگونه يك مفهوم از آنها گرفته مىشود ؟ .
از طرف ديگر چطور شما براى واجب الوجود ماهيت فرض مىكنيد با اينكه پيش از اين گفتيم كه ماهيت واجب الوجود همان وجودش مىباشد ، و ماهيتى و حدّى غير از وجود ندارد .
و ثالثا اينكه شما فرض كردهايد كه ماهيت دو واجب مزبور بنفسه اقتضاء وجوب كرده و منشاء انتزاع وجوب شده است ، مگر ممكن است ماهيت اعتبارى منشاء تحقق وجود كه اصيل است باشد ؟
و بنا به آنچه گفته شد خداوند واحد است ، و از وحدت مزبور
هامش
( 1 ) . - اسفار ج 1 ، معتقد است كه كسانى پيش از ابن كمونه نيز اين شبهه را ذكر كردهاند ليكن بعدها بنام ابن كمونه معروف شد ، زيرا او تفصيل و توضيح داده است