از مباحث گذشته به دست آمد كه موجود ، به بالقوه و بالفعل تقسيم مىشود ، موجود بالقوه همان ماده و ماديات است ، و موجود بالفعل غير از آنها يعنى مجردات مىباشد . از جلمه عوارض اولى و بدون واسطه مجرد اين است كه يك مجرد علم و عالم و معلوم باشد . زيرا به طورى كه بعدا خواهيم گفت - انشاءالله - علم عبارت است از حضور يك مجرد براى مجردى ديگر . و بنابراين - عارض اولى و بى واسطه بودن بحث علم براى وجود مجرد كه از اقسام اوليه اصل وجود است - شايسته است كه در فلسفه عام و اولى ، از علم بحث كنيم .
فصل اول : « تعريف علم و نخستين تقيسماتش »
در اين كه ما علم پيدا مىكنيم شك نيست ، چنان كه مفهوم و معناى علم هم برايمان به خوبى روشن است ، در اين فصل فقط مىخواهيم اظهر خواص علم را بشناسيم تا مصاديق علم و خصوصيات آنها را بشناسيم .
در بحث وجود ذهنى گفتيم كه ما اجمالا به چيزهائى خارج از وجودمان علم داريم يعنى آنها برايمان حاصل شده با ذات و ماهياتشان برايمان حضور به هم مىرسانند ، البته نه با وجودات خارجىشان كه