تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩

فصل اول : « معناى واحد و كثير »

حقيقت اين است كه مفهوم وحدت و كثرت از جمله مفاهيم عمومى است كه بى واسطه در ذهن ما نقش مىبندند . درست مثل مفهوم وجود و امكان و نظائرشان . « 1 » و بدين جهت است كه تعريفهائى كه كرده‌اند مثل : « واحد آن است كه تقسيم نشود » يعنى از جهت عدم انقسامش واحد نام دارد . و « كثير آن است كه تقسيم بشود » يعنى از جهت انقسامش كثير نام دارد . . . ، تعريفهائى لفظى هستند . اگر تعريفهائى حقيقى بودند بى اشكال نبودند چون تصور مفهوم واحد متوقف بر تصور معناى انقسام است كه معناى كثرت همان است و معناى كثرت هم متوقف بر فهم معناى انقسام است كه خود كثرت است . اگر بخواهيم وحدت را بفهميم بايد كثرت را بفهميم و اگر بخواهيم كثرت را بفهميم بايد انقسام را بفهميم . انقسام هم چيزى جز همان مفهوم كثرت نيست . به هر حال وحدت ، جهت عدم انقسام شىء است و كثرت ، جهت انقسام شىء . البته اين گفته اشاره است به همان چه كه خودمان مىدانيم و در ذهنمان حضور دارد . نخواستيم تعريف حقيقى بكنيم .
هامش
( 1 ) . - بيشتر فلاسفه و اهل كلام در اينجهت اتفاق نظر دارند به اسفار ج 2 ، ص 82 ، و مباحث المشرقية فخر رازى ج 1 ، ص 83 ، رجوع شود
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 169 | السيد محمد حسين الطهراني