حركات تدريجى كه هر درجهاى از آن بر لحظهاى از زمان تطبيق مىشود و اصطلاحا حركت قطعى ناميده مىشود و يا به طور انطباق بر زمان نباشد چون نفس حركت ما بين ابتدا و انتها بدون در نظر گرفتن لحظات ، كه اصطلاحا حركت توسطى ناميده مىشود ( نفس در راه بودن يك شىء متحرك كه يك عنوان بسيط و غير قابل تقسيم است ) .
اينها همه زمانى و از مقوله متى هستند .
وضع هم هيئتى است كه از انتساب اجزاء يك شىء به يكديگر و يا به شىء خارج به دست مىآيد ، مانند قيام كه نسبت خاصى ميان اجزاء بدن با هم و آنها با خارج است . يعنى اعضاء بدن روى هم استوار ، و بدن كلّا در ارتباط با فضاى خارج ( و يا مشخصا سطح زمين ) به نحوى است كه سر به طرف فضاى بالا و پاها به سوى پايين است .
ملك كه جده ( يافتن ) نيز ناميده مىشود هيئتى است كه از احاطه يك شىء به شىء ديگر به حدى كه با انتقال محاط ، محيط هم منتقل شود به دست مىآيد خواه احاطه كامل باشد چون چادر و يا احاطهء ناقص چون پيراهن و كفش .
اضافه هيئتى است كه از تكرار نسبت ميان دو شىء به دست مىآيد .
صرف نسبت را نمىگوييم ، صرف يك انتساب غير از اضافهء مقولى است . اضافه مقولى ، انتساب يك شىء به يك شىء ديگر ، با لحاظ انتساب به آن مىباشد كه در حقيقت يك نسبت مكروه مىباشد . مثل پدر ، كه منسوب به پسر است كه پسر هم يعنى فرزند آن پدر ، نسبت « پدر بودن » و « پسر بودن » ، يك نسبت اضافى است زيرا يك نسبت دو طرفه است و از هر دو طرف مورد نظر مىباشد . مقوله اضافه ماهيتى است كه از رابطه طرفينى اشياء بدست مىآيد چنان كه در دو مفهوم پدر
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 140
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٤٠