تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
آرى تشكيك . فقط در حقيقت وجود است . آنجا مىتوان اين نوع امتياز و تفاوت را قائل شد . به هر حال آنچه گفتيم مربوط به امتياز و عوامل آن بود . و اما تشخص . . . : در مجردات لازمهء اصل ماهيتشان تشخص است ، زيرا همانطور كه گفتيم ، ماهيت مجرد منحصر در يك فرد بوده كثرت افرادى ندارد . اينكه فلاسفه مىگويند . « ماهيات مجرده فقط به فاعل و علت خويش بسنده مىكنند و به صرف امكان ذاتيشان تحقق پيدا مىكنند » ، منظورشان همين است . يعنى چون ماده و عوارض مادى ندارند پس ماده و صورت ندارند و فقط علت فاعلى مىخواهند ، و به مجرد تحقق علت آنها ، به نفس ماهيت ، تشخص و تحقق پيدا مىكنند . ولى در انواع مادى مثل عناصر ، تشخص و جزئيت به وسيلهء عوارض الحاقى امكان‌پذير است كه عمدهء عوارض مزبور ، مكان و زمان و وضع ( حالت اجزاء جسم با هم و با شىء خارج ) مىباشد . اينها با اتصالشان به ماهيت ، نوع آن را در ميان محدودهء خاصى مشخص مىكنند ، محدودهء زمانى از آنجا تا آنجا ، و مكانى حجم فلان مقدار تا آن قدر ديگر ، و همين طور محدودهء وضع معين . تا يك جسم در آن زمان خاص مفروض و مكان خاص و وضع خاص است تشخص دارد . مشهور اين طور گفته‌اند ، ليكن همانطور كه معلم دوم فارابى گفته و « صدر المتألهين » نيز پيروىاش نموده حقيقت اين است كه تشخص فقط به وسيلهء وجود انجام مىشود . اگر وجود در كار نباشد فقط مفهوم مىماند ، آن وقت مگر انضمام يك مفهوم كلى به يك مفهوم ديگر موجب جزئيت مىشود ؟ !