مىگويند كه در مقوله جوهر ( موجودات غير قائم به موضوع ) بالاتر از او جنسى نيست .
جسم يك نوع است كه تحت مفهوم جوهر وارد است . جسم نامى ، نوع جسم است و حيوان ، نوع جسم نامى ، و انسان ، نوع حيون است .
انسان نوع الانواع است كه ديگر مفهومى ذاتى ، تحت انسان داخل نيست .
تفصيل اين مسئله را در كتابهاى منطقى ببينيد . « 1 »
دقت كنيد كه مثل حيوان ( كه جنس انسان و سائر حيوانات محسوب مىشود ) دو گونه اعتبار مىشود :
1 - تعقل و تصور حيوان به عنوان يك مفهوم مستقل ( جسمى نامى داراى حس و حركت ارادى ) و تمام ، بطورى كه هر مفهومى كه همراه آن تصور شود زائد بوده از حقيقتش خارج باشد . مفهوم مستقل حيوان در اين صورت با هر مفهوم ديگر مباين بوده بر آن حمل نمىشود و همين طور با مجموع متشكل از خود و مفهوم ديگر نيز مباين بوده بر آن حمل نمىشود . در اين صورت ماهيت مفروض مستقل ( حيوان ) نسبت به هر مفهومى كه همراه آن تصور شود و امكان جمعشان باشد به منزلهء ماده بوده مفهوم همراه ، صورت آن مىباشد ( و همانطور كه در بحث علت روشن است اصطلاح ماده را در برابر صورت به كار مىبرند و اصطلاح علت مادى را نسبت به مجموع ماده و صورت ) .
خلاصه اين كه تصور مستقل يك مفهوم مثل حيوان ، تصور جنس نمىباشد بلكه در آنصورت ، حيوان يك مفهوم مستقل است كه ماده براى صورت ( مفهوم مستقل ديگر ) مىباشد .
هامش
( 1 ) . - در كتابهاى تفكر ، متعلق مقارن ، حاشيهء منظومهء ، مقصود الطالب ذكر كردهايم