لازمهاش اين است كه يك واحد عيناً كثير باشد ، يعنى با اينكه ماهيت يك موجود است در عين حال چون با افراد ، متحد است متعدد و كثير باشد . و همين طور لازمهاش اين است كه آن ماهيت واحد عددى موصوف به صفات متقابل و متناقضى باشد . هم جاهل و هم عالم ، هم قاعد و هم قائم و . . . زيرا كه افراد مختلفند و ماهيت هم به طور موجود واحد با آنها متحد است . « 1 »
فصل سوم : « معناى ذاتى و عرضى »
مفاهيمى كه در ذات ماهيات اعتبار شده و در حدّ و تعريف ماهيت اخذ شدهاند ذاتيات ناميده مىشوند ، همانها كه اگر برداشته شوند ماهيت به كلى نفى مىشود . غير آنها عرضيات اند كه حمل بر ذات مىشوند ، و اين عرضيات ، اگر انتزاعشان از ماهيت و حملشان بر ماهيت محتاج يك ضميمهاى باشد ، محمول بالضميمه ناميده مىشوند و گرنه خارج محمول هستند . حيوان و ناطق ذاتى انسانند كه اگر نفى شوند اصل انسان نفى مىشود . مفهوم « گرم و سرد » عرضى است آن هم از نوع محمول بالضميمه ، زيرا حمل آن بر انسان به اقتضاى نفس ذات نيست بلكه بايد گرما و سرمائى از خارج به آن متصل شود تا ماهيت بتواند به آن موصوف شود . مفهوم « ممكن » و شىء عرضى خارج
هامش
( 1 ) . - توضيح بيشتر بحث كلى طبيعى و اقوال مربوط به وجود و نوع آن و فائده اين بحث را در كتابهاى منطقى اين جانب ، مقصود الطالب ( ص 156 و . . ) و شرح منظومه ( ص 97 ) و منطق المقارن ( ص 67 ) و ترجمه فارسى آن ملاحظه كنيد