بر نوع ، حمل مىشوند . ولى نسبت ميان خود جنس و فصل به اين صورت است كه جنس ، عرض عام فصل است و فصل عرض خاص جنس . زيرا هردو از حقيقت يكديگر خارجند .
و ثالثا : امكان ندارد كه دو جنس و يا دو فصل در يك مرتبه ، براى يك نوع پيدا شود چون لازمهاش اين است كه يك نوع دو نوع بشود .
البته ممكن است در مراتب مختلف ، جنسها و فصلهاى گوناگونى براى يك شىء باشد مثل اين كه انسان جنسهاى زيادى چون حيوان و جسم نامى و جسم مطلق و جوهر دارد ليكن در طول يكديگر و در مراتب مختلفى هستند .
رابعا : جنس و ماده يكى هستند فقط به اعتبار مختلفند ، ماده را وقتى لا بشر حساب كنيد ، جنس مىشود و جنس را وقتى بشر بگيريد ماده مىشود . صورت و فصل هم همين طور هستند ، پيش از اين گفتيم كه ماده و صورت به طور استقلال و در برابر يكديگر حساب مىشوند و جنس و فصل به طور بشر كه امكان حمل و اتحاد با يكديگر را دارند .
ضمنا به اين نكته هم توجه كنيد كه اجسام و هر گونه وجود مستقل جوهرى ، به طورى كه بعدا خواهيم گفت ، ماده خارجى دارند ولى اعراض چون رنگها و . . . در خارج بسيط بوده مركب از ماده و صورت نيستند ، جهت مشترك و امتيازشان در خارج يكى است . فقط عقل ، مشتركات و امتيازاتى در آنها پيدا كرده جنس و فصل حسابشان مىكند .
و آنگاه همانها را به شرط لا و در برابر يكديگر فرض مىكند ، كه آنگاه ماده و صورت مىشوند . و گرنه اعراض همچون اين سفيدى و آن سياهى و آن شكل خارجى ، بسيط اند و ماده و صورت خارجى و . . .
ندارند .
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 109
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٠٩