از پيش برداريم و اگر در اساس مكتب و حقاّنيّت ايدهء خود ترديد داريم يا روى اغراض قيام كردهايم كه از همان قدم اوّل ، قيام بر خلاف انسانيّت بوده و در نظر عقل سليم هرگونه توبيخ را شايستهايم . ولى اگر باغبان علف هرزهها را كه مضرّ به گلها هستند بنگرد و آنها را چيزى به حساب نگيرد و يا مقدارى از بالاى آنها بچيند كه هرروز مزاحمت گلستان فراهم شود حقّا باغبانى ناصالح است .
آرى مگر اينكه فرآوردهء خود را گلستان نداند و يا علفها را مزاحم نبيند !
اين مسئله جدّا قابل دقّت است ، حساب هدف انسانى و ارائهء مكتب شايسته به جهان ، از اغراض حيوانى و حكومت بر اساس آن جداست . چنان كه كوبيدن قدرت مخالفت ، از كوبيدن شخص انسانى جداست ، مىخواهيد اين را هم به زور تحت عنوان ازدواج شخصيّت داخل كنيد مانع ندارد ، انسان كوبيده نمىشود ، عنوان عرضى جنگ و مخالفت سلب مىشود .
خلاصه نبايد مانند اين باشد كه : دشمنى را شكست دهى و وقتى زمين خود او را بلند كنى و اسلحهاش را به دستش بدهى ! اين به بازى تفريحى اشبه است تا جنگ !
و به همين جهت آنچه از « قراردادهاى اجتماعى » روسو استفاده مىشود كه پس از اسير كردن او را آزاد كنيم نظريّه درستى نيست .
نگاهى به بردگى (فارسى) — صفحة 65
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٦٥