راهى هم براى معاش خود ندارند و كسى هم كه مخارج آنها را بايد بپردازد ( چون فرزند و پدر ) ندارند قانون « زكات » حتماً كفايت مىكند .
بعضىها مىگويند : چرا به فقرا زكات مىدهيد كه آنها صدقه خوار بشوند و ذليل ؟ كارخانجات را به ملك جامعه در آوريد تا همه كار كنند و حقوق خوب داشته باشند ، دست استثمارگران به اصطلاح صاحب كارخانه را كوتاه كنيد تا پولها بناحقّ به آنها اختصاص داده نشود .
ولى ديديد كه زكات براى آنها است كه قدرت كار ندارند و در هر كشورى به نوعى به آنها رسيدگى مىشود مىخواهيد اسمش را زكات بگذاريد يا حقّ بازنشستگى يا حقّ عدم قدرت كار .
اسم كه موجب فرق نمىشود . صدقه هم از صداقت است يعنى راست و درست ، يعنى حقّ صريح ، زكات هم همان پول ثروتمندان و متوسطين جامعه است خواه به اين عنوان گرفته شود و يا به عنوان عدم حقّ در مالكيت ابزار توليد و اينكه اين پول از اوّل ملك آنها نبوده است و ما مىگوئيم اگر طبق قانون روابط علل و معلولى طبيعت نتيجهء كار هر كسى به خودش داده شود ، و باز طبق همان قانون ، براى كار دولت و انتظامات جامعه حقّى از او گرفته شود ، با توجّه به نرخ گذارى عادلانه براى كارها و توليدات ، هم افراد تشويق به كارها مىشوند ، و هم هيچ گونه استثمارى پيش نخواهد آمد .
درباره مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى) — صفحة 220
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٢٢٠