اظهار خوشحالى و خوشگذرانى و به تعبير آيات ديگر قرآن « ترف » است . ثروت بى حساب ترف و طغيان مىآورد .
2 - به جاى اينكه ثروتش را در راه رفاه اجتماع به كار اندازد و بدون منّت اوضاع اجتماع را سامان بخشد به مردم فخر مىكرد و زينتهايش را به رخ مردم مىكشيد و از اين راه مىخواست همه را مفتون وتسليم خود كند و براى انواع استعمار آماده سازد .
اگر ثروتش در راه رفاه اجتماع بود با او كارى نداشتيم . با ثروتى كه عياّشى و خوشگذرانى بار آورد و شكم بزرگ پر از انواع غذاهاى لذيذ و خوشىها بپرورد مخالفيم . مردم بيدار مىگفتند : نمىگوئيم دنيايت را فراموش كن ، نه به دنيايت نيز توجّه داشته باش ليكن آخرت را هم از ياد مبر .
3 - نقشهء قارون در اجتماع اثر گذارد و مردم را از عواطف پاك انسانى منحرف كرده به سوى مادّيت و جمع ثروت و آرزوى سرمايه دارى و بالنتّيجه به همان روش استثمار سوق مىداد و اين خطرى بزرگ بود .
4 - هنگام گرفتارى قاورن فرا رسيد ، ولى چون او هيچ گاه به فكر مردم نبود و يارى آنها نمىكرد ، كسى هم اكنون به يارى او بر نخواست ، مىديدند كه در اثر زلزله به زمين فرو مىرود ، ليكن بفريادش نمىرسيدند ! و گويا تمايلى هم به اين همكارى نداشتند و تنها به همين جمله قناعت مىكردند ، كه عجب شخص بدبختى بود .
درباره مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى) — صفحة 150
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٥٠