تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درباره مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
همهء مالت را مىخواهيم گفت : مىدهم . « 1 » اينجا ابوذر فرياد اللّه اكبر ، كشيده گفت : دوستم پيامبر ( ص ) خدا روزى به من فرمود : اباذر چگونه هستى روزى كه به تو بگويند كدام شهر را بهتر مىخواهى كه در آن باشى ؟ و تو بگويى مكّه حرم خدا و پيامبر را ، عبادت مىكنم تا مرگ مرا دريابد . به تو بگويند نه ، تو لايق نيستى بگويى مدينه حرم پيامبر ( ص ) را ، به تو بگويند نه ، تو لياقت ندارى ، آنگاه بگويند از كدام شهر بيشتر ناراحت مىشوى كه در آن باشى و تو بگويى « ربذه » كه پيش از اسلام آنجا بودم ، و به تو بگويند برو ربذه . . . من گفتم يا رسول اللّه صلى الله عليه و آله چنين خواهد شد ؟ فرمود آرى قسم به آنكه جانم به دست اوست چنين خواهد شد ، گفتم يا رسول اللّه شمشيرم را به دوش نگيرم تا با استقامت و قدمى ثابت بجنگم ؟ فرمود
هامش
( 1 ) - شايد منظور ابوذر از اين پرسشها بيان سه مطلب بوده است . الف - عثمان يك مسلمان مجاهدى را كه حاضر است براى آزادىاش تمام مالش را بدهد به خاطر نفوذ قدرتش تبعيد مىكند . ب - ابوذر اگر با عثمان بسازد هر چه بخواهد به او خواهند داد پس مخالفتش جنبهء مادّى ندارد و تنها براى خدا مىجنگد و تبعيد مىشود . د - بيان گفتهء پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرموده بود همين مطلب را به تو خواهند گفت كه ذيلا ذكر مىشود .