مىشد جز آنها كسى انتخاب نمىشد .
بدين ترتيب مىبينيم كه مجلس شورا حتى در عهد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هم تشكيل مىشد و براى عضويت آن هم تنها يك روش اساسى معمول بود .
و ديگرانى هم كه بعدها در اثر محبوبيت و وجههى عمومى صلاحيت خود رابه اثبات مىرساندند مىتوانستند عضو باشند . و معلوم شد كه « اهل حل و عقد » كسانىاند كه خلفا هيچ كار مهمى را بدون مشورت آنها انجام نمىدادند . و براى اينكه مقام قانونى اين افراد خوب روشن شود برايتان بگويم كه :
پس از كشته شدن عثمان ، مردم نزد على عليه السلام آمدند و گفتند : دستت را جلو بيار تا بيعت كنيم ، زيرا بالاخره اميرى لازم است و تو از همه سزاوارترى . او فرمود : اين كار مربوط به شما نيست . بايد اهل « شورا » و اهل « بدر » اقدام كنند و هر آنكه را آنها انتخاب كردند همان خليفه خواهد بود ، بايد اجتماع نموده در اين باره نظريه بدهيم . « 1 »
هامش
( 1 ) - اينجا ممكن است سؤال شود : چه شد كه « اهل حل و عقد » آن زمان همه بايد از اهالى مدينه باشند ؟ و چرا از ميان محترمين كه در ساير نقاط مملكت اسلامى مورد توجه مردمند انتخاب نشوند ؟
جواب : از دو جهت ، اول آنكه دولت اسلامى يك دولت وطنى محض نيست ، بلكه از راه دعوت به يك « عقيده » اى كه منشأ يك انقلاب فكرى و اخلاقى مردم بوده و در اثر آن يك اجتماع فكرى متولد شده و در آخر كار به صورت يك « دولت » در آمده است پيدا شده ، و طبعاً در چنين دولتى « مركز » اطمينانها همان فرد واحدى است كه اين انقلاب فكرى را ايجاد نمود . و به دنبال او آنهايى كه در درجهى اول پايهگذاران انقلاب و معاونين او بودهاند . و بنابراين زعامت آنها كاملا فطرى بوده ممكن نيست ديگرانى كه مورد چنين اطمينانى نيستند به دست آورند ، و به همين جهت است كه ما در تاريخى نديده و نشنيديم كه مردم آن زمان از اطراف مملكت اسلامى صداها بلند كرده بر اهل مدينه اعتراض كنند كه چه شد تنها اينها بايد عنوان « حل و عقد » داشته ، به حل امور بپردازند ؟ !
ديگر آنكه در آن زمان و نظير آن ممكن نيست يك انتخابات عمومى و همه جانبه - كه از شرق به افغانستان و از غرب به شمال آفريقا سر در مىآورد - اجرا شود ، و امكان ندارد اعضاء مجالس شورا - مهم و غير مهم - را از نقاط دوردست انتخاب نموده هر ساعت به مركز دعوت نمود