سلولها ناگزيرند كه شكل و هيئت و حتّى طبيعت اصلّى خويش را بنا به مقتضيات محيط و احتياجاتى كه با آن زيست مىكنند ، تغيير دهند و خود را با آن هماهنگ سازند . هر سلولى كه در بدن موجودات جاندار به وجود مىآيد ، بايد خود را آماده سازد كه گاهى به صورت گوشت درآيد و گاهى به صورت پوست ، گاهى ميناى دندان را تشكيل دهد و گاهى اشك چشم را و گاهى به صورت بينى درآيد و گاهى به شكل گوش . در اين حالت ، هر سلّولى موظّف است خود را به همان شكل و كيفيتى درآورد كه براى انجام آن مساعد است . « 1 »
بسيارى از حيوانات ، مثل خرچنگ هستند كه هر وقت پنجه يا عضوى از آنها بريده شود سلولهاى مربوط فورا فقدان آن عضور را خبر مىدهند و در صدد جبران آن برمىآيند . ضمنا به مجرّد اينكه عمل تجديد عضو مفقود خاتمه يافت ، سلوهاى مولّد از كار مىافتند و مثل آن است كه خودبخود مىفهمند كه چه وقت موقع خاتمهء كار آنها رسيده است . اگر يكى از حيوانات اسفنجى را كه در آب شيرين زيست مىكنند از ميان دو نيم كنيم ، هر نيمهء آن به تنهايى خود را تكميل مىكند و به صورت فرد كامل در مىآيد . سر يك كرم قرمز خاكى را ببريد سر ديگرى براى خود درست مىكند . ما وسائلى در دست داريم كه سلولها را براى معالجهء بدن به كار بيندازيم ، امّا آيا هرگز اين آرزو تحقّق خواهد يافت كه جرّاحان سلولها را وادارند ، دستى تازه يا گوشت و استخوان و ناخن و سلسله عصبى در بدن به
هامش
( 1 ) . راز آفرينش انسان ، موريسن ، كرسى . آ ، ص 61 .