نيازشان را به وحى مىدانستند ، و خود آرزو مىكردند كه اگر پيامبر مرسلى در ميان آنها مبعوث شود از هر امّت ديگر بهتر هدايت يابند . ولى هنگامى كه خدا با نعمت فرستادن پيامبر بر آنها منّت نهاد نافرمانى كردند و كفرشان دادند . چرا ؟
زيرا آنها در زمين به استكبار و سركشى پرداختند و نيرنگ بد به كار بردند .
پس از آن كه پروردگار آنها را بيم مىدهد كه نيرنگ بد جز صاحب نيرنگباز خود را در برنمىگيرد ، سرنوشت پيشينيان را به آنها يادآور مىشود كه سنّت خدا دربارهء آنها به نابودى روان شده ، و در سنّتهاى خدا هيچ تبديل و تغييرى راه ندارد ، و آنها را فرا مىخواند كه به سير و گردش در زمين پردازند تا بنگرند خداوند با ستمكاران چه كرده و بزرگ خويشتنى و سركشى و نيرنگ بد آنها به كجا كشيده است در حالى كه نيرويشان از نيروى اينان افزونتر بوده است . و قرآن به آنها بيان مىكند كه نمىتوانند از فرمانروايى خدا بيرون روند ، و به راستى كه هيچ چيزى خدا را ناتوان نمىسازد بلكه او دانا و تواناست .
/ 73 سورهء فاطر چنين پايان مىيابد كه خدا به ستمكاران تا زمانى معيّن مهلت مىدهد و سپس آنها را بازخواست مىكند و مىبرد ، و اگر چنين نبود ، به سبب كردار ستمكاران هيچ جنبندهاى را بر روى زمين باقى نمىگذاشت .
شرح آيات :
[ 42 ] ضمير و و جدان بشر بزرگترين گواه حق و راستى رسالتهاى الهى است كه به حق نازل شده است ، و هر انسانى - اگر انگيزههاى فساد او را تباه نكند - فطرتا آرزو دارد كه نيكوكار و صالح باشد .
«
وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِيرٌ لَيَكُونُنَّ أَهْدى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ
- به خدا سوگندهاى سخت خوردند كه اگر بيم دهندهاى بيايد بهتر از هر امّت ديگر هدايت يابند ، » شايد تأكيد قسم به « جهد أيمانهم - سوگندهاى سختشان » تعبيرى از دامنهء رسوخ فطرت ايمان در نفوس ، يا تعبير از ميزان نفاقى باشد كه در آن به سر