آنچه در هستى وجود دارد آفريدهاى است كه براى وجود خود به او نيازمند است ، و اين بيان به بشر - در حالى كه پروردگارش را بپرستد - شعور و احساسى به هماهنگى با طبيعت پيرامونش مىبخشد ، و اگر به خدا شرك آورد بر عكس اين خواهد بود .
/ 199 «
رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ رَبُّ الْمَشارِقِ
- پروردگار آسمانها و زمين است و هر چه در ميان آنهاست . و پروردگار مشرقهاست . » شايد حقايق علمى كه مىگويد هر ستاره و سيّارهاى مدارى خاصّ خود دارد ، و مشرق و مغربش با آن ديگرى تفاوت مىكند ، بخشى از اين آيه را كه در آن كلمهء مشارق به صورت جمع آمده روشن سازد .
در اين مورد احتمالى ديگر هم براى معنى اين كلمه وجود دارد و آن اين است كه : سفر خورشيد از سالى به سالى ( يا بهتر بگوييم حركت ساليانهء زمين بر گرد خورشيد ) مستلزم وجود مشرقهايى به تعداد روزهاى سال براى آن است .
شايد تخصيص مشرقها بدون ذكر مغربها بدين سبب باشد كه آفتاب پرستان مسحور و فريفتهء دميدن و سر برآوردن خورشيد بودهاند و آن را در آن حال مىپرستيدند ، و اين وضع مقتضى تأكيد بر اين امر بوده كه همانا خداست كه پروردگار مشرقهاست .
[ 6 ] امّا دربارهء ستارگانى كه دستههايى از مردم آنها را به جاى خدا ، معبود خود قرار مىدهند ، خواه به سبب اعتقادشان به اين كه ظاهر و غايب شدن آنها در زندگى بشر تأثير مىكند ، يا به سبب شيفتگى آنان به درخشندگى و زيبايى ستارگان ، قرآن نقش آنها را در آسمان روشن مىسازد و مىگويد :
«
إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا
- ما آسمان فرودين را بياراستيم ، » آسمان نزديك به زمين را . . .
«
بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ
- به زينت ستارگان . » اين ستارگان در آسمانهاى ديگر نيز وجود دارند ولى به سبب فقدان اكسيژن و هوا در فضاى آنها كه مانع پايدارى نور و بازتاب آن مىشود ، زينت آن آسمانها