توضيح مفردات
حسيكة يا حسكة : خار ، كينه و عداوت در دل . حسكه ، كنايه از خليدن و ناراحتكردن باطن هم هست .
سَمِلَ : پوسيده شد .
جلباب : روپوش .
كاظم : ساكت ، خاموش .
غاوين : گم راهان .
كاظم الغاوين ؛
گمراهان خاموش .
نبغ : ظاهر شد .
خامل : ساقط ، زبون ، گمنام .
فنيق : رئيس ارجمند .
الفَنيق من الفُحول ؛
شتر نر نجيبى كه بر آن سوار نشوند و آن را نرنجانند .
مبطلين : بيهوده گرايان .
فَخَطَر : خطر ، دم جنبانيدن حيوان و به راست و چپ زدن آن و كنايه از استقلال در تصرف است ؛ يعنى رئيس با اطمينان خاطر در ساحت و حوزهء شما مشغول شد .
عرصات : ساحتها .
اطلع : از گوشه آشكار شد .
مَغرز : جاى خزيدن .
فألفاكم : پس شما را يافت .
الغرّة : خدعه ؛ يعنى شيطان شما را يافت كه با استراق نظر در مراقبت و انظار او هستيد .
احْمَسَكُمْ : شما را به خشم تهييج كرد .
فوسمتم : از « وسم » ، اثر داغكردن حيوان با آتش ، مالك حيوان بدان وسيله حيوان را مشخص مىكند كه اشتباه نشود ؛ يعنى غير از شتر خودتان را داغ و علامت زديد . ( خلافت )