طبرسى در مجمع البيان آورده :
كسى در شكست احد و فرار مسلمانها با رسول اكرم صلى الله عليه و آله پايدار نماند ؛ مگر ابودجانه و على عليه السلام . چنانچه گروهى به رسول الله صلى الله عليه و آله حمله ور مىشدند ، على عليه السلام بر آنها حمله مىكرد و آنها را از پيش روى رسول اكرم صلى الله عليه و آله مىراند . على عليه السلام به قدرى شمشير زد كه بالأخره شمشيرش شكست . رسول الله صلى الله عليه و آله شمشير خود را كه « ذوالفقار » نام داشت به على عليه السلام داد . . .
على عليه السلام با مشركان جنگ مىكرد ، تا در سر و رو و دستان و شكم و پاهايش هفتاد جراحت وارد شد .
ابنابىالحديد مىگويد :
در سال 608 نزد محمد بن سعد علوى موسوى ، فقيه شيعهء امامى ، در منزلش در بغداد در درب الدواب حاضر شدم و شخصى براى او مغازى واقدى را مىخواند : « 1 » حديث كرد و بر من ابن ابىسبّره از خالد بن رياح ، از ابوسفيان مولاى پسر ابو احمد گفت : از محمد بن مسلّمه شنيدم كه مىگفت : به دو گوشم شنيدم و به دو چشم ديدم كه در روز احد ، وقتى كه مردم به كوه پناهنده مىشدند و رسولالله صلى الله عليه و آله آنان رادعوت مىكرد و آنان ترتيب اثر نمىدادند ، مىفرمود : به طرف من بياييد اى فلان ! و اى فلان ! من رسول خدا هستم . هيچ يك از آن دو ترتيب اثر نداده و به راه خود ادامه دادند .
در اينجا ابن سعد به من اشاره كرد كه بشنوم ؛ گفتم : چه چيزى در اين روايت هست ؟ گفت :
اين يا فلان و يا فلان ، كنايه از آن دو نفر است . گفتم : شايد آن دو نفر نباشند و ديگرى باشد .
گفت : در بين صحابه كسى جز آن دو نفر نيست كه ناقل ، ناگزير از حيا باشد كه از فرار آنان با كنايه صحبت كند . گفتم : اين گفتهء تو پندارى بيش نيست . گفت : با من مجادله نكن . سپس قسم خورد كه واقدى به غير آن دو نفر كسى ديگر را در نظر ندارد . اگر غير آن دو نفر بود بهطور صريح اسم مىبرد . از مخالفت من با او در چهرهاش برافروختگى ظاهر شد . « 2 »
هامش
( 1 ) . مغازى ، ج 1 ، ص 237 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 15 ، ص 23 .