تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
مىخواند ، اين ثبات بىخاصيت به چه درد مىخورد كه نه كشتنى باشد و نه پيكارى و نه حركت و نه صدايى . مىبايست به حكم « لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ . . . » ؛ « 1 » با اقتدا و تأسى به رسول اكرم صلى الله عليه و آله حداقل ، فراريان را به عودت به جنگ مىخواند ؛ زيرا فرار از ميدان جنگ به حكم قرآن كريم گناه كبيره است . در اين صورت انسان چگونه به خود اجازه مىدهد كه هم‌چنان در جاى خود ثابت بماند ؟ علاوه بر اين كه خود ثبات به معناى جهاد باشد ، چه دليلى بر اين تنزيل هست ؟ بلكه إنّها كلمةٌ هو قائِلُها وَ لن يَصلحَ العطّارُ ما أفسدَ الدهرُ . هم‌چنين ابن‌ابىالحديد مىگويد : در مورد عمر بن خطاب اختلاف شده كه آيادر آن روز ثابت مانده است يا نه . تمام راويان به اتفاق گفته‌اند كه عثمان ثابت نماند . واقدى ذكر كرده كه ثابت نماند . ولى محمد بن اسحاق و بلاذرى گفته‌اند كه وى با اشخاصى بوده كه ثابت ماندند و فرار نكرده است . نيز به اتفاق گفته‌اند كه ضرار بن خطاب فهرى سرش با نيزه شكافته شد و گفت : اين نعمتى است كه بايد سپاس‌گزارى كرد . اى پسر خطّاب ! چه اين كه من قسم خورده‌ام هيچ مردى را از قريش نكشم . اين داستان را محمد بن اسحاق و غير او نقل و روايت كرده‌اند و در اين اختلافى نيست . اختلاف در اين است كه آيا شكافته شدن سر وى در هنگام فرار بوده و يا در هنگام مقاومت ؟ افرادى كه اين واقعه را نقل مىكنند ، مىگويند : در موقع فرار نيزه سرش را شكافته است و كسى نگفته كه او هم زمان با عثمان فرار كرد و به طرفى رفت كه او بدان جا فرار مىكرد ، و فقط به كوه پناهنده شد . اين هم عيبى ندارد و گناه نيست ؛ چه اين كه افرادى كه با رسول الله صلى الله عليه و آله مقاومت مىكردند ، همه شان به كوه پناهنده شده و از كوه بالا رفتند ؛ ولى شايسته است كه فرق گذاشته شود بين كسى كه در آخر درگيرى پناهنده شد و بين كسى كه هنوز جنگ ادامه داشت به كوه پناه برد . « 2 »
هامش
( 1 ) . احزاب ( 33 ) آيهء 21 . ( 2 ) . شرح نهج‌البلاغه ، ج 15 ، ص 20 .