ما به وجدان و فطرت خود مراجعه مىكنيم .
يكى از مسائلى كه در روشهاى تحقيقى علوم و متدلوژى و انحاء تعليميه قديم بايد اضافه شود و گفته نشده است پيروى از وجدان و به اصطلاح علم حضورى در برابر علم حصولى و آنچه كه به ظاهر ، برهان نمايش دارد مىباشد .
ما ملاحظه مىكنيم اين چنين غم و اندوهها بشر را به جلو مىبرد ، ترقى مىدهد ، چگونه مىتوانيم بگوئيم كه چنين غم و اندوهى باطل است و او را شديداً محكوم سازيم ؟ ! .
ما قبول داريم بسيارى از غم و اندوهها بايد محكوم شوند و همان طورى كه مولا على عليه السلام فرموده است :
« اللّهم نصف الهرم » : غم و غصه نيم از پيرى است . ولى همين سرور عرفاء الهى مولا على عليه السلام در جمله بسيار جالبى مىفرمايد : « من كثر همومه علت همته » : هر كس غم و غصه زيادى دارد همتش بلند است و « من علت همته كثر همومه » : و هر كس همت بلندى دارد غم و اندوه زيادى دارد .
ما نمىتوانيم به طور يكنواخت تمام غم و اندوهها را محكوم كنيم . . .
بسيارى از پيشرفتها معلول همين غصه و اندوه بوده است و از آنجا كه روانشناسان از محيط تعليمات الهى كه به قول پاسكال هنوز مبناى بسيارى از فرضيههاى علمى بايد قرار بگيرد دور شدهاند لذا به طور يكنواخت غصه و اندوه را محكوم كردهاند .
كسى كه همت بلند دارد غصه و اندوه زياد دارد . انسانى كه همت بلندى دارد ، به هيچ وجه به وضع موجود قانع نيست . اندوه عقب ماندگى باز هم او را فشار مىدهد و بيشتر به جلو مىبرد .
خودسازى و مسائل روانى (فارسى) — صفحة 82
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٨٢