توحيد در افعال
الف ) در حكم
از شؤون و مختصّات ذات احديّت قانون گذارى است . به همين جهت ، قرآن مشركان را به شدّت سرزنش مىكند :
« قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَحَلالًا قُلْ اللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ » « 1 » ؛
بگو اى پيامبر ! به من خبر دهيد دربارهء روزىهايى كه خدا آفريده است [ مانند غلّات يا گوسفندان ] و شما آنها را حرام و حلال نموديد ؟ آيا در اين كار اذنى از خدا به شما رسيده است ؟ يا به خدا افترا مىبنديد ؟ !
از اين آيه معلوم مىشود كه تحليل و تحريم فقط بايد به اذن خدا باشد و گرنه تشريع طاغوتى است .
بنابراين ، لازمهء كمال لايتناهى آن است كه از جمعى جهات ، ولايت و تصرّف و قانون گذارى از آن او باشد ، پس بايد « توحيد در فرمانروايى » تحقّق يابد و « نفى شرك » در اين نوع از توحيد صورت پذيرد . به عبارت ديگر ، بعد از آن كه او را ذاتى زنده و قيّوم و محيط برهمه چيز دانستيم ، ناگزير احاطهء علمى او نيز به همهء موجودات ، به همان نسبت خواهد بود .
« أَلا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الخَبِيرُ » « 2 » ؛
آيا خدايى كه موجودات را آفريده است ، احاطهء علمى به مخلوق خود ندارد ؟ در حالى كه او لطيف و خبير است . بنابراين ، بهطور مطلق قانون گذارى در همهء امورِ فردى ، اجتماعى ، تدبير منزل و كشوردارى ، حقّ مخصوص اوست و كسى كه در برابر خدا به خود
هامش
( 1 ) . يونس ( 10 ) آيهء 59
( 2 ) . ملك ( 67 ) آيهء 14