داده شده ، آنها به جبت و طاغوت گرويدند و آنها را ولىّ امر خود دانستند .
مسلماً پيروان انجيل و يا تورات رسماً بتى را نمىپرستيدند بلكه از نظامى كه در برابر تورات و انجيل قرار داشت و در قانونگذار و حكمران آن نظام بيزارى نمىجستند .
باز در آيهء ديگر مىفرمايد :
اى پيامبر ! آيا نمىبينى اشخاصى را كه گمان مىكنند به آنچه كه بر تو و بر پيش از تو فرستاده شده ايمان آوردهاند و قصد دارند طاغوت را دادرس قرار دهند ؛ در حالىكه مأموريت دارند به آن كافر شوند و شيطان مىخواهد آنها را به گمراهىِ دور گمراه سازند ؟ اما نه ، به پروردگارت سوگند ! ايمان نمىآورند تا تو را در آنچه كه اختلاف دارند دادرس قرار دهند و از فرمان تو احساس نارضايتى ننمايند و در كمال تسليم باشند . « 1 » از مجموع اين چند آيه امورى روشن مىشود .
1 . ايمان به توحيد نه آن است كه فقط به يگانگى ذات احديت اعتقاد داشته باشيم بلكه ايمان مركّب از برانداختن طاغوت و سپس ايمان به خداست .
2 . ايمان عبارت از اين است كه ديگرى را متصرف و ولىّ در امور خود دانستن .
3 . طاغوت ، هر متجاوز از حدى است كه در برابر خدا قرار گيرد .
هامش
( 1 ) . همان ، آيات 60 و 64 . .