« شرع » مىگويند .
مكتوبة : كنايه از حتمى بودن آن شريعتها .
تزكية : پاكيزه كردن ، ستودن خود ، نسبت بىگناهى به خود دادن .
تنسيق : نظم و ترتيب دادن .
سُخْط : يا سَخَط ، خشم گرفته ، در مقابل رضا به معناى خشنودى .
مِنماة : صيغه مبالغه از « نمو » مانند مِفصال ، بسيار وسيلهء رشد و نمو .
حِقن : نگهدارى و باز داشتن خون از ريختن .
مكاييل : جمع « مِكيال » ، پيمانهها .
موازين : جمع « ميزان » ، سنجش .
بخس : به معناى نقص و كم دادن . « وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ » ؛ « 1 » يوسف عليه السلام را به قيمت نازل و اندك فروختند .
قذف : انداختن شىء . قرآن كريم مىفرمايد : « وَقَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ » ؛ « 2 » در قلب آنان رعب انداخت . در اصطلاح شرع : نسبت دادن زنا و لواط به مسلمان .
* * *
عبوديت ، بالاترين كمال
متن : أنتم عبادُ اللّه . . . .
شرح : صديقهء طاهره عليها السلام مسلمانان را از خطرى كه از نزديك و داخل ،
هامش
( 1 ) . يوسف ، آيهء 20 . .
( 2 ) . حشر ، آيهء 2 . .