دادند . پيش از اين نيز گذشت كه عمر از اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در مورد نام ايشان سؤال كرد ، ولى ايشان دست رد بر سينهى او زدند ، لذا در مورد اوصاف او پرسيد .
و نيز در بخش تحريفات بشارت نبوى گذشت كه طبرى سخن معاويه به ابن عباس را آورده است : « شما بر اين پنداريد كه خلافتى هاشمى و مهدى قائم داريد ، و حال آنكه مهدى عيسى بن مريم است ، خلافت هم در دستان ماست تا آن را به او تحويل دهيم . »
البته معاويه خود مدعى مهدويت شد و ما اين مطلب را از مسند احمد به اثبات رسانديم ! امويان پس از وى نيز در جستجوى مهدى بودند !
شيخ صدوق ( رحمه الله ) در كمال الدين 1 / 47 مينويسد : « خبر آمدن موسى در ميان بنياسرائيل ، و اينكه نابودى فرعون و حكومت وى بر دست اوست منتشر شده بود ، لذا فرعون اولاد بنياسرائيل را به قتل ميرساند .
نمرود نيز پيش از وى اولاد رعيت و اهالى مملكت خود را در طلب ابراهيم ( عليه السلام ) ميكشت ، آن هنگام كه خبر فرا رسيدن زمان ولادت وي ، و اينكه هلاكت نمرود ، اهل مملكت و دين وى به دست اوست ، انتشار يافت .
طاغوت زمان امام حسن بن علي ( عليهما السلام ) پدر صاحب الزمان ( عليه السلام ) نيز چنين كرد ، وى در پى فرزند ايشان برآمد ، براى خانهشان نگهبان گذاشت ، و كنيزان ايشان را حبس كرد تا وضع حمل كنند . »
عباسيان و آگاهى از امامت عترت ( عليهم السلام )
عباسيان نيك ميدانستند امامان از عترت پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) برگزيدگان خدايند ، و رسولخدا ( صلى الله عليه وآله ) به اطاعت از آنان فرمان دادهاند ، لكن سلطنت - همانگونه كه هارون به مأمون گفت - عقيم است .
عيون اخبار الرضا ( عليه السلام ) 2 / 85 نقل ميكند : « زمانى كه هارون به مدينه رفت امام كاظم ( عليه السلام ) به ديدن او آمدند ، هارون برخاست و صورت و دو ديدهى امام ( عليه السلام ) را بوسه داد ، آنگاه به من ، امين و مؤتمن رو كرد و گفت : اى عبد الله ، اى محمد و اى ابراهيم ! در مقابل عمو و آقايتان راه برويد ، ركابش را بگيريد ، لباسش را درست كنيد و تا منزل بدرقه نماييد . موسى بن جعفر