تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 894

مساهمون:

ص٨٩٤

فرزند پسرى را سر مي‌بريد . مادر ابراهيم او را براى فرار از ذبح [ در غاري ] پنهان كرد . ابراهيم درون غار در هر روز بسان يك ماه ديگران رشد مي‌كرد و بزرگ مي‌شد ، تا آنكه در غار سيزده ساله شد . پس از آن مادرش به ديدار او آمد و چون خواست از او جدا شود دست بر مادر آويخت و گفت : اى مادر ! مرا بيرون ببر ، مادر گفت : پسرم ! پادشاه اگر بفهمد تو در اين زمان به دنيا آمده‌اى تو را خواهد كشت . » همان 2 / 135 از محمد بن مسلم از امام باقر ( عليه السلام ) روايت مي‌كند : « هنگامى كه مادر موسى به وى باردار شد ، اثر حمل او تنها در هنگام ولادت آشكار شد . فرعون براى مراقبت و زير نظر داشتن زنان بني‌اسرائيل ، زنانى قبطى را مأمور آنان كرده بود . اين كار بابت آن بود كه به فرعون خبر رسيده بود بني‌اسرائيل مي‌گويند : در ميان ما مردى به دنيا خواهد آمد كه به دو موسى بن عمران گفته مي‌شود و نابودى فرعون و يارانش بر دستان اوست . لذا گفت : فرزندان پسرشان را مي‌كشم تا خواسته‌شان تحقّق نيابد . او ميان مردان و زنان فاصله انداخت و مردان را محبوس كرد . هنگامى كه مادر موسى وى را به دنيا آورد ، او را نگريست ، اندوهگين شد و گريسته گفت : الآن است كه ذبح شود . خدا در دل آن زنِ مأمور ، محبّت موسى را قرار داد و او گفت : چرا رنگت زرد شد ؟ مادر موسى پاسخ داد : بيم آن دارم كه فرزندم را ذبح كنند . آن زن گفت : نهراس ، و موسى به گونه‌اى بود كه هركه او را مي‌ديد دوستدارش مي‌شد ، و اين همان فرموده‌ى خداى عزيز و جليل است : وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي ، ( 1 ) و مهرى از خودم بر تو افكندم . پس آن زن قبطى مأمور دوستدار موسى شد . صندوقى براى مادر موسى نازل شد و خطاب شد : او را در صندوق قرار ده و در دريا بيانداز وَلا تَخَافِي وَلا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِين ، ( 2 ) و نترس و اندوه مدار كه ما او را به تو بازمي‌گردانيم و از پيامبران قرار مي‌دهيم . او هم موسى را در آن گذاشت ، در آن را بست و به نيل انداخت .

هامش
( 1 ) . سوره‌ى طه / 39
( 2 ) . سوره‌ى قصص / 7