تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 899

مساهمون:

ص٨٩٩
پدرم دستور داد ده هزار دينار ديگر نيز به او بدهند ، او گفت : مي‌خواهم دخترانم را نيز شوهر دهم و بايد برايشان جهازى تهيه كنم ، دستور داد ده هزار سكه ديگر آوردند ، مخارق ادامه داد : من براى قوت خود و اهل و عيالم به غله نياز دارم ، پدرم فرمان داد زمينى كه غله‌ى آن در سال به ده هزار دينار مي‌رسد را در همان ساعت به او بدهند ! آنگاه مخارق برخاست و به نزد موسى بن جعفر آمد و گفت : با خبر شدم كه اين ملعون با شما چسان رفتار كرد و چه مقدار مال برايتان مشخص كرد ، من چاره‌اى انديشيدم و سى هزار دينار و نيز زمينى كه غله‌اش در سال به ده هزار دينار مي‌رسد از او اخذ نمودم ، در حالى كه - آقاى من ! - به هيچ يك نيازى ندارم و تنها براى شما گرفتم ، من گواهى مي‌دهم كه اين زمين از آنِ شماست و اموال را نيز برايتان آورده‌ام . امام ( عليه السلام ) فرمودند : خدا مالت را بركت دهد و پاداشت را نيكو گرداند ، من نه درهمى از آن و نه چيزى از اين زمين نمي‌گيرم ، ولى صله و نيكى تو را پذيرفتم ، پس راشدانه بازگرد ، و در اين باره ديگر نزد من نيا . او هم دست حضرت را بوسه داد و رفت . » نگارنده : خوشا به حال اين آوازه خوان و بدا به حال هارون ! عباسيانِ پيش از او نيز مي‌دانستند اميرالمؤمنين و عترت ايشان ( عليهم السلام ) امامانى ربانى هستند ، زيرا رسول‌خدا ( صلى الله عليه وآله ) به عباس و فرزندانش خبر داده بودند كه حكومت و طغيان خواهند كرد . هنگامى كه جدّ بنى عباس ، على بن عبد الله بن عباس در كوفه به دنيا آمد ، پدرش عبد الله او را نزد اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) آورد تا براى او به خير و بركت دعا كند و نام بگذارد ، ايشان او را على نام نهادند و فرمودند : پدر شاهان را بگير ! اسامى پادشاهان عباسى نيز در صحيفه‌اى نزد محمد بن حنفيه بود و گفته مي‌شود كه از طريق ابو هاشم پسر محمد بن حنفيه به دست بنى عباس رسيد . پسران آنها به خوبى از امامت امام زين‌العابدين ، امام باقر و امام صادق ( عليهم السلام ) آگاه بودند ، و در مورد آينده‌شان از ايشان سؤال مي‌كردند ، مطالبى كه هم اكنون مجال آن نيست .
فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 899 | الشيخ علي الكوراني العاملي