دارد و اهالى آن از قديم به تقوى و قرائت قرآن و تعليم آن شهرت دارند .
ولى بعد از دقت در روايات اين نظر برايم رجحان يافت كه مقصود ايرانيان هستند و نه خصوص اهالى طالقان ، و اينكه ائمه ( عليهم السلام ) آنها را اهل طالقان ناميدند از آن جهت است كه سرزمينشان جبال طالقان ناميده ميشد ، همان گونه كه خراسان و مشرق ناميده ميشد .
روايت ديگرى كه احتمال ميرود از اجزاء حديث بيرقهاى سياه باشد : تفسير فرات / 164 از انس : « روزى رسولخدا ( صلى الله عليه وآله ) آمدند و دست در دست على بن ابى طالب ( عليه السلام ) داشتند ، مردى به ايشان برخورد كرد . ايشان فرمودند : اى فلان ! به على ناسزا نگوييد ، زيرا هر كه او را ناسزا گويد به من ناسزا گفته است ، و هر آنكه به من ناسزا گويد خدا را ناسزا گفته است .
اى فلان ! به خدا قسم ، تنها فرشتهى مقرّب يا بندهاى كه خدا دلش را براى ايمان آزموده است ، به آنچه از على در آخرالزمان بروز ميكند ايمان ميآورد .
اى فلان ! بلايى سخت ، محروميت ، قتل و آوارگى فرزندان عبد المطلب را در ميرسد ، پس اى فلان ! در مورد اصحاب ، فرزندان و عهد من ، خدا را در نظر بگير و تقواى الهى پيشه كن ، چرا كه خداوند روزى دارد كه در آن براى مظلوم از ظالم انتقام خواهد گرفت . »
خراسانى حاكم ايران و شعيب فرماندهى لشكر
در احاديث چنين تصوير شده كه خراسانى حاكم ايران و شعيب بن صالح ، به عراق ميآيند تا با امام مهدي ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بيعت كنند و بيرق كشورشان را به ايشان بسپارند . در روايات سخن از ارسال قوا از ايران به حجاز براى يارى امام ( عليه السلام ) نيست . در برخى وارد شده كه قواى آنان پيش از ظهور به سمت عراق حركت ميكنند ، الفتن 1 / 313 از امام باقر ( عليه السلام ) نقل ميكند : « پرچمهاى سياه كه از خراسان خارج ميشود در كوفه فرود ميآيد . پس چون مهدى ظاهر شود ، بيعت خود را براى ايشان ميفرستند . » ( 1 ) خراسانى و شعيب پس از آنكه امام ( عليه السلام ) وارد عراق شوند بيعت ميكنند ، آنگاه ايشان شعيب را فرماندهى لشكر قرار ميدهند ، و قواى خراسانيان در فتح قدس و فلسطين همراه ايشان
هامش
( 1 ) . عقد الدرر / 129 ، والحاوى 2 / 69 ، والخرائج و الجرائح 3 / 1158 و الملاحم و الفتن / 55