تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
وصيت پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) بود . . . هنگامى كه عمر به خلافت رسيد از آن حضرت خواست تا آن قرآن را بياورد و گفت : يا ابا الحسن ! خوب است قرآنى را كه نزد ابوبكر آوردى بياورى تا بر آن گرد آييم . امام ( عليه السلام ) فرمودند : هيهات ، راهى بدان نيست ، من آن را نزد ابوبكر آوردم تا حجت بر شما تمام شود و روز قيامت نگوييد كه ما از اين غافل بوديم ، يا نگوييد : تو آن را براى ما نياوردي . قرآنى كه نزد من است را تنها مطهّران و اوصياى پس از من لمس خواهند نمود . پس عمر گفت : آيا آشكار شدن آن زمانى مشخّص دارد ؟ امام ( عليه السلام ) فرمودند : آري ، چون قائم از فرزندان من قيام كند ، آن را اظهار مي‌كند و مردمان را بر آن واخواهد داشت ، پس سنّت بر اساس آن جريان خواهد يافت . »

5 . آواره ، رانده ، تنها ، يگانه و به دور از خانواده !

غيبت نعمانى / 178 از عبد الاعلى بن حصين ثعلبى از پدرش نقل مي‌كند : « امام باقر ( عليه السلام ) را در حج يا عمره ديدم و خدمت ايشان عرض كردم : سنّ من بالا رفته است و استخوانم سست شده ، نمي‌دانم پس از اين شرفياب ديدار شما خواهم شد يا نه ، پس با من عهدى كنيد و خبر دهيد كه فرج چه زمانى است ؟ امام ( عليه السلام ) فرمودند : آن آواره ، رانده ، تنها ، يگانه و به دور از خانواده ، كه پدرش را كشته‌اند ولى خونخواهى نكرده است ، و كنيه‌ى عمويش را دارد ، صاحب پرچم‌هاست و همنام پيامبرى است . گفتم : دوباره بفرماييد ، پس پوست يا كاغذى را خواستند و براى من در آن نوشتند . » در روايتى ديگر : « فرمودند : آيا به خاطر سپردى يا اينكه برايت بنويسم ؟ گفتم : اگر بنويسيد ، ايشان پوست يا كاغذى خواستند و براى من در آن نوشتند و به من دادند . عبد الاعلى گويد : حصين پدرم آن را به ما نشان داد و براى ما خواند و گفت : اين نوشته‌ى امام باقر ( عليه السلام ) است . » همان / 179 از امام باقر ( عليه السلام ) : « صاحب اين امر ، رانده و آواره است ، پدرش را كشته‌اند ولى خونخواهى نكرده است ، او هم كنيه‌ى عمويش و جداى از خانواده‌اش است ، و همنام