تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١

آمدم و به او خبر را رساندم . او مرد زيبا و خوش لباسى بود . نزد آن حضرت آمد و چون ايشان او را ديدند برخاستند و ميان ديدگانش را بوسه دادند و در طرف راست خود نشاندند . آنگاه فرمودند : اين عموى من است ، هر كه مي‌خواهد به عموى خود افتخار كند . عباس گفت : يا رسول الله ! چنين نفرماييد . ايشان گفتند : چرا نگويم و حال آنكه تو عمو و برادر پدرم و بهترين كس از خاندانم هستى كه پس از خود به جا مي‌گذارم ! عباس گفت : اى رسول‌خدا ! اين چيست كه ام الفضل درباره‌ى فرزند ما مي‌گويد ؟ ايشان گفتند : آري ، اى عباس ! چون سال صد و سى و پنج فرا رسد ، خلافت براى تو و فرزندان تو خواهد بود ، يكى از آنها سفاح است ، يكى منصور و يكى هم مهدي . » ! در گزارشى ديگر چنين آمده : « تا آنكه از ميان آنان كسى باشد كه با عيسى بن مريم نماز مي‌گزارد . » ( 1 ) همان 3 / 343 از هشام بن محمد كلبي : « در اوائل خلافت مأمون در زمانى كه وى به بغداد آمده بود نزد معتصم بودم . معتصم قومى را ياد كرد و از آنان بد گفت . من گفتم : اى امير ! خداى تعالى آنان را مهلت داد ، ولى آنها به طغيان پرداختند ، نسبت به آنها صبر كرد ، ولى به ستم روى آوردند . پس گفت : پدرم رشيد ، از جدّم مهدي ، از پدرش منصور ، و او از پدرش محمد بن علي ، از على بن عبدالله بن عباس ، از پدرش روايت كرد كه پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) به بنى فلان نگاه نمود كه با نخوت راه مي‌روند ، پس چنان خشمگين شد كه غضب در چهره‌اش آشكار گشت . آنگاه اين آيه را تلاوت كرد : وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ ( 2 ) ، و آن درخت نفرين شده در قرآن . گفتند : اين كدام درخت است ، تا ما آن را از ريشه بيرون آوريم ؟ فرمود : درخت گياهى نيست ، بلكه بنى فلان هستند كه چون به حكومت رسند ، ظلم كنند و چون امين شمرده شوند ، خيانت كنند . سپس با دست بر كمر عباس زد و فرمود : اى عمو ! خدا از پشت تو مردى را بيرون مي‌آورد كه هلاكت آنها بر دستان اوست . » !

هامش
( 1 ) . و نيز كنز العمال 14 / 271 ، تاريخ دمشق 4 / 178 ، ذخائر العقبى / 236 ، مجمع الزوائد 5 / 187 و المعجم الاوسط 10 / 115
( 2 ) . سوره‌ى اسراء / 60