تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1195

مساهمون:

ص١١٩٥
خدا نامى براى يك معناست . هر كسى مردم به دو نياز دارند إله است ، لذا همه بايد إله نام گيرند . هريك از پيروان او نسبت به كسى كه درجه‌اى پايين‌تر دارد ربوبيت دارد ، تا آنكه به ابن ابى عزاقر منتهى شود كه رب الارباب است و پس از او ربوبيتى نيست ! آنان حسن و حسين را فرزندان على نمي‌دانند ، زيرا كسى كه مقام ربوبيت دارد ، نه فرزند دارد و نه پدر ! آنان موسى و محمد را خائن مي‌نامند ، زيرا ادعا مي‌كنند هارون موسى را و على محمد را ارسال كردند ، ولى اين دوخيانت نمودند ! آنان مي‌پندارند على به محمد به تعداد سال‌هاى اصحاب كهف مهلت داد و چون اين مدت - كه سيصد و پنجاه سال است - به پايان رسيد ، شريعت به دو منتقل شد ! مي‌گويند : فرشته و مَلَك كسى است كه مالك خود باشد و حق را بشناسد . بهشت ، شناخت آنها و پذيرش مذهب آنهاست ، و دوزخ ، جهالت نسبت به ايشان و عدول از اعتقادشان است ! آنان نماز ، روزه و ديگر عبادات را ترك مي‌كنند ، عقد نكاح نمي‌كنند ، فروج را مباح مي‌شمارند ، مي‌گويند كه محمد به سوى بزرگان قريش و جباران عرب مبعوث شد ، ولى آنها ابا كردند ، لذا امر كرد به سجده درآيند . حكمت يعنى آزمودن مردم با اباحه‌ى فروج زنانشان . انسان مي‌تواند با هر كس از خويشان ، همسر رفيق و همسر پسرش كه بخواهد - و هم مذهب او هستند - نزديكى كند ! . . . و اين بر اساس اعتقاد آنها به تناسخ است ! آنان معتقد بودند فرزندان ابو طالب و بنى عباس همه بايد از بين روند . اعتقاد اينان بسيار شبيه به باور نصيريه است و شايد يكى باشد ، زيرا نصيريه به ابن فرات اعتقاد داشتند و در مذهب آنان جايگاهى داشت . حسين بن قاسم [ از پيروان شلمغاني ] در رقه بود . راضى بالله كسى را سراغ او فرستاد و در آخر ذى القعده او را به قتل رسانيده سرش را به بغداد ارسال نمود . » وفيات الاعيان 2 / 156 مشابه اين عبارات را مي‌آورد ، مي‌نويسد : « در اين سال ابو جعفر محمد بن على شلمغانى مشهور به ابن ابى عزاقر به قتل رسيد . علت قتل آن بود كه وى باورى