تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1186

مساهمون:

ص١١٨٦
كه به اعتقاد او رضايت دارند يا با او سخن مي‌گويند - چه برسد به آنكه موالات او را داشته باشند - نوشت . بعد از آن هم توقيعى از صاحب الزمان ( عليه السلام ) در لعن و بيزارى از او ، اتباع ، پيروان ، كسانى كه به اعتقاد او رضايت دارند ، و كسانى كه پس از آگاهى از اين توقيع او را عهده‌دار مي‌دانند ، صادر شد . او حكاياتى قبيح و امورى ناپسند دارد كه كتاب خود را از ذكر آن منزّه مي‌داريم ، ابن نوح و ديگران نوشته‌اند . اما سبب قتل وي ؛ هنگامى كه ابو القاسم بن روح او را لعنت كرد ، حكايت او را آشكار ساخت ، بيزارى جست و تمامى شيعيان را بدان فرمان داد ، او ديگر نتوانست حقيقت را مخفى دارد ، لذا در مجلسى كه بزرگان شيعه حضور داشتند و همه ، لعن و بيزارى جستن شيخ ابو القاسم از او را بازگو مي‌كردند ، صدا زد : من و او را در يك مجلس حاضر كنيد تا من دست او را بگيرم و او دست مرا ، پس اگر آتشى از آسمان بر او فرود نيامد و نسوزاند ، بدانيد هرچه درباره‌ى من گفته صحيح است . از آنجا كه اين ماجرا در خانه‌ى ابن مقله رخ داده بود ، راضى از آن خبردار شد ، لذا فرمان داد او را دستگير كنند و به قتل برسانند . پس او كشته شد و شيعيان راحت شدند . ابو الحسن محمد بن احمد بن داود گويد : محمد بن على شلمغانى معروف به ابن ابى عزاقر - كه خدايش لعنت كند - معتقد بود فضيلت ولى را جز با خرده گيرى ضد در مورد او نمي‌توان شناخت . اين باور از اينجا ناشى مي‌شود كه وى مي‌خواست به كسانى كه ايراداتى را كه بر وى مي‌شود مي‌شنوند ، چنين بنماياند كه فضيلت وى را دربردارد ! آنها اين اعتقاد را از آدم اول تا آدم هفتم پياده كردند . آنان به هفت عالم و هفت آدم اعتقاد دارند . آنها اين باور را در مورد موسى و فرعون ، محمد و ابوبكر و على و معاويه نيز پياده كردند ! در مورد ضد ، برخى بر اين باورند كه ولى او را مي‌گمارد و وادار به خرده گيرى بر خود مي‌كند ، همان گونه كه برخى ظاهريان گويند : على بن ابى طالب ( عليه السلام ) ابوبكر را به خلافت نشاند ! برخى نيز اين را انكار كرده گويند : ضد در كنار ولى قديم و ازلى است .