تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1184

مساهمون:

ص١١٨٤
او كتابى در غيبت نوشته است . » شيخ طوسى نحوه‌ى تأثير گذارى شلمغانى را بيان مي‌كند ، ايشان در غيبت / 403 مي‌نگارد : « يكى از كسانى كه ادعاى سفارت و بابيت داشت ابن ابى عزاقر است . حسين بن ابراهيم ، از احمد بن نوح ، از ابو نصر هبة الله بن محمد بن احمد كاتب پسر دختر ام كلثوم دختر ابو جعفر عمري ، از ام كلثوم برايم نقل كرد : ابو جعفر بن ابى عزاقر نزد بنى بسطام از وجاهتى برخوردار بود . علت اين امر آن بود كه شيخ ابو القاسم منزلت و مرتبتى براى وى نزد مردم قرار داده بود . وى پس از آنكه مرتد شد ، هر گونه دروغ و كفرى را براى بنى بسطام بيان مي‌كرد و به شيخ ابو القاسم نسبت مي‌داد ، مردم هم از او مي‌پذيرفتند . تا آنكه خبر به جناب ابو القاسم رسيد . ايشان آن امور را انكار كرد و سخت شمرد . بنى بسطام را از سخن گفتن با او نهى كرد و فرمان داد او را لعنت كرده بيزارى جويند ، اما آنها نپذيرفتند و هم چنان او را عهده‌دار امور خود دانستند ، و اين بابت آن بود كه وى به آنها مي‌گفت : من سرّى را كه ابو القاسم بر كتمان آن پيمان گرفته بود افشا كردم ، لذا پس از قرب به او ، به دورى و بُعد عقاب شدم . آن [ راز ] امرى عظيم بود و كسى جز فرشته‌ى مقرّب ، نبى مرسل و مؤمن آزموده ، تحمّل آن را ندارد . وى با اين كار بر بلندا و عظمت آن مطلب مي‌افزود ! اين خبر به ابو القاسم رسيد . در نامه‌اى به بنى بسطام ، بر او و كسانى كه سخن او را تأييد مي‌كنند و هم چنان عهده‌دار مي‌دانند ، لعنت فرستاد و بيزارى جست . وقتى نامه به آنان رسيد آن را به شلمغانى نشان دادند ، وى به شدت گريست و گفت : اين سخن ، باطنى عظيم دارد ؛ لعنت به معناى دور كردن است ، لذا اينكه گفته : خدا او را لعنت كند ، بدان معناست كه خدا از عذاب و آتش او را دور گرداند ، هم اينك دريافتم كه چه مقامى دارم ، و دو گونه را به خاك آلود و گفت : اين مطلب را كتمان كنيد ! ام كلثوم - كه خدايش رضا باشد - گويد : من به شيخ ابو القاسم خبر دادم كه روزى به خانه‌ى مادر ابو جعفر بن بسطام رفتم . او به استقبال من آمد و بسيار احترام گذاشت ، حتى بر پايم افتاد و به بوسه گرفت ! من اين كار را ناروا شمردم و گفتم : بانوى من ! دست نگه دار ، اين كار بزرگى است ، و خود بر دستان او افتادم ، او گريست و گفت : چسان چنين نكنم و