فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1155
دروغ پردازانى كه مدعى سفارت شدند مذهب اهلبيت ( عليهم السلام ) از ديرباز با دو مقوله روبرو بوده و با قاطعيت تمام و بدون هرگونه نرمش ، بر هر اين دو خطّ بطلان كشيده و ميكشد ، مقولهى غلو و افراط و نيز تفريط و تقصير ، زيرا پشتوانهى آن وحى الهى است كه از هر دو به دور ميباشد . در منابع ما جبهه گيريهاى امامان ( عليهم السلام ) نسبت به كسانى كه مدعى الوهيت ايشان ، هرگونه شراكتى با خداوند ، نبوت و يا به دروغ مدعى سفارت از ايشان شدهاند ، آمده است . يكى از عوامل غلو آن است كه برخى مردم معجزاتى محير العقول از ايشان مشاهده ميكردند ، لكن از آنجا كه عقلشان توان درك عظمت خداى تعالى و بخشودهى وى نسبت به اولياء خود را نداشت ، از سويى شيطان هم آنان را تحريك ميكرد ، لذا ميپنداشتند خداوند در امام ( عليه السلام ) حلول نموده است ، تا بعد از مدتى بتوانند ادعا كنند امام ( عليه السلام ) در خودشان حلول كرده است ! امامان ( عليهم السلام ) با اين انحرافات به مبارزه پرداختند ، و بندگى محض را ارائه نمودند . امامان ( عليهم السلام ) و غاليان رجال كشى 1 / 323 از امام باقر ( عليه السلام ) روايت ميكند : « عبد الله بن سبأ مدعى نبوت بود ، و ميپنداشت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) خداست . خبر به آن حضرت رسيد ، او را فراخوانده در اين باره پرسيدند و او اقرار كرد و گفت : آري ، شما خداييد و به دلم افتاده كه من پيامبرى هستم . اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) فرمودند : واى بر تو ، شيطان بر تو سلطه يافته ، از اين باور بازگرد - مادرت به عزايت بنشيند - و توبه كن . اما او ابا كرد . حضرت او را سه روز حبس كردند و توبه دادند ، اما او توبه نكرد ، از اين رو او را با آتش سوزاندند و فرمودند : شيطان عقل او را برد ، او نزد وى ميآمد ، و اينچنين به دلش ميانداخت . » همان 1 / 325 از امام باقر ( عليه السلام ) نقل ميكند : « هنگامى كه حضرت علي ( عليه السلام ) از نبرد با اهل بصره فارغ شد ، هفتاد تن از زُطّ ( 1 ) ( 1 ) . طائفهاى از سياهان و يا هنديان نزد ايشان آمدند ، سلام كردند و با زبان خود با ايشان سخن گفتند ، و ايشان با همان لغت پاسخ دادند .