تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1157

مساهمون:

ص١١٥٧
آنگاه مدتى سر به سمت زمين گرفت و گويا با پروردگارش مناجات داشت . سپس سر برآورد و فرمود : آري ، آري ، بنده‌اى خاضع ، خاشع ، نزد پروردگار خود فروتن ، كوچك ، حقير ، هراسان و بيمناك از پروردگار خويش ، به خدا قسم پروردگارى دارم كه او را عبادت مي‌كنم و هيچ چيزى را با او شريك قرار نمي‌دهم . چرا چنين مي‌كند ؟ خدا او را خوار كند ، بترساند و در روز قيامت بيم او را به ايمنى مبدّل نگرداند ، نه تلبيه‌ى پيامبران چنين بوده ، نه تلبيه‌ى من و نه رسولان ، من چنين لبيك مي‌گويم : لبيك اللّهمّ لبيك ، لبيك لا شريك لك . در اين هنگام ما برخاستيم ، به من فرمودند : اى زيد ! اين را برايت گفتم تا در قبرم آرام باشم . اى زيد ! اين را از دشمنان پوشيده دار . » مقصود امام ( عليه السلام ) از جمله‌ى اخير ، آن است كه زيد مراقب باشد مبادا بنى عباس سوء استفاده ، و آنان را به عبادت اهل‌بيت ( عليهم السلام ) متّهم كنند . كافى 8 / 225 از مالك بن عطيه نقل مي‌كند : « امام صادق ( عليه السلام ) غضبناك بيرون آمده فرمودند : براى كارى بيرون رفتم كه برخى سياهان مدينه به من برخورد و صدا زد : لبيك يا جعفر بن محمد ، لبيك ! من همان زمان هراسان و بيمناك از سخن او به منزل برگشتم ، براى پروردگارم به سجده افتادم ، چهره به خاك آلودم ، خود را ذليل شمردم و از آنچه مرا بدان ندا كرد بيزارى جستم . اگر عيسى بن مريم از آنچه خدا درباره‌اش گفته بود [ يعنى از نبوت ، به ربوبيت ] تجاوز مي‌كرد ، چنان ناشنوا مي‌شد كه ديگر تا ابد چيزى نشود ، آن سان كور مي‌شد كه پس از آن تا ابد نبيند ، و بسانى گنگ مي‌گشت كه تا ابد سخن نگويد . سپس افزودند : خداوند ابو الخطاب را لعنت كند و با آهن به قتل رساند . » علامه‌ى مجلسي ( رحمه الله ) در مرآة العقول 26 / 158 پس از نقل اين روايت مي‌نگارد : « دعاى امام ( عليه السلام ) مستجاب شد ، كشى روايت مي‌كند كه عيسى بن موسى بن على بن عبد الله بن عباس كه كارگزار منصور بر كوفه بود - هنگامى كه به او خبر رسيد ابو الخطاب و يارانش به اباحى گرى مي‌پردازند ، مردم را به نبوت ابو الخطاب دعوت مي‌كنند ، در مسجد گرد مي‌آيند