شرح
آزادى او را فراهم كند ، فلان مقدار اجر و ثواب دارد حال اگر مولا بعد از آن مباحثه به عبدش بگويد : « اعتق رقبة » ، بديهى است كه آن فرمان ، مربوط به عتق رقبهء مؤمنه هست و قدر متيقّن در مقام تخاطب ، آن را به رقبهء مؤمنه سوق مىدهد .
سؤال : آيا در اين شرائط مىتوان به اطلاق خطاب مولا تمسّك نمود ؟
خير ! زيرا اوّلين شرط تمسّك به اطلاق ، اين بود كه مولا در مقام « بيان » باشد لذا مىگوئيم : مولائى كه در مقام بيان نيست بلكه مىخواهد مرادش را اجمالا بيان نمايد چگونه مىتوان به اطلاق خطابش تمسّك كرد « 1 » ؟ و شرط دوّم تمسّك به اطلاق ، اين بود كه قرينهاى بر خلاف نباشد و شرط سوّمش اين بود كه قدر متيقّن در مقام تخاطب هم نباشد پس اگر در مقام تخاطب ، قدر متيقّنى بود ، نمىتوان گفت كلام مولا داراى اطلاق است به عبارت ديگر : اگر عبد به مولايش بگويد ، شما فرموديد : « اعتق رقبة » و آن را به ايمان مقيّد ننموديد ، مولا عليه او احتجاج مىكند كه اصل بحث ما دربارهء عتق رقبهء مؤمنه بود .
جمعبندى : اگر مقدّمات سهگانهء حكمت ، تمام و كامل باشد ، شيوع و سريان را استفاده مىكنيم و مىگوئيم معناى « اعتق رقبة » ، عتق هر رقبهاى است خواه مؤمن باشد يا كافر و اين مسئله ، همان مقدمات حكمت و نتيجهاش اطلاق « 2 » است و اطلاقش هم به معناى شيوع و سريان است منتها نه شيوعى كه به لفظ ، مربوط باشد بلكه شيوعى كه به اتكاء مقدّمات حكمت ، محقّق مىشود .
قوله : . . . و بدونها لا يكاد يكون هناك اخلال به حيث لم يكن مع انتفاء الاولى الا فى مقام الاهمال او الاجمال و مع انتفاء الثّانية . . . » .
هامش
( 1 ) - اطلاقى نيست تا به آن تمسك نمود - نگارنده .
( 2 ) - اگر مقصود متكلم ، اطلاق نبوده او نسبت به غرض خود اخلال نموده زيرا درعينحال كه درصدد بيان بوده ، تنبيهى به غرض خود ننموده - نتيجتا مىگوئيم مقصود او شياع و سريان بوده است .