تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
الثّاني : إنّه لا يخفى أنّ الأصل فيما إذا شكّ في جزئيّة شيء أو شرطيّته في حال نسيانه عقلا و نقلا ، ما ذكر في الشّك في اصل الجزئيّة أو الشّرطيّة ، فلولا مثل حديث الرّفع مطلقا و لا تعاد في الصّلاة يحكم عقلا بلزوم إعادة ما أخلّ بجزئه أو شرطه نسيانا ، كما هو الحال فيما ثبت شرعا جزئيّته أو شرطيّته مطلقا نصّا أو إجماعا [ 1 ] .
شرح
حديث رفع مىتواند شرطيّت را - كه يك امر زائد و مستقلّى هست - بردارد ، به عنوان فرض و مثال اگر براى ما شك حاصل شود كه طهارت لباس در نماز شرطيّت دارد يا نه حديث رفع مىتواند شرطيّت مشكوك - طهارت ثوب - را رفع كند ، امّا در دوران امر ، بين خاصّ و عام ، مطلب چنين نيست مثلا مولا گفته است جئنى بشىء و ما نمىدانيم مقصود او از « شىء » انسان است يا حيوان ، در اين صورت ما در چه چيزى مىخواهيم برائت جارى كنيم ؟ و شك ما در چه چيز است ؟ آيا بين انسان و حيوان يك خصوصيّت زائده‌اى وجود دارد كه بگوئيم آن خصوصيّت مشكوك را با حديث رفع برمىداريم ، آرى بين انسان و حيوان خصوصيّت زائده - انسانيّت - تحقّق دارد ! مىگوئيم خصوصيّت انسانيّت عين انسان است ، نه زائد بر خاص ، خصوصيّت انسانيّت از خود انسان انتزاع شده است و نمىتوان آن را با حديث رفع برداشت بنابراين مىگوئيم دوران امر ، بين خاصّ و عام از قبيل دوران ، بين متباينين است كه نه برائت شرعى مىتواند در آن جارى شود و نه برائت عقلى .

« تنبيه دوّم » حكم ناسى جزء يا شرط و . . .

[ 1 ] - مفاد اين تنبيه در فقه ، بسيار محلّ ابتلاء هست و گاهى هم مورد اشتباه واقع
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 91 | الشيخ فاضل اللنكراني