تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
ترخيصه ، و لا معنى لصحّته إلا حسنه ، و الظّاهر أنّ صحّة استعمال اللفظ في نوعه أو مثله من قبيله ، كما يأتي الإشارة إلى تفصيله [ 1 ] .
شرح

امر سوّم ملاك صحت استعمال چيست ؟

[ 1 ] - مقدّمه : به يك اعتبار ، وضع بر دو نوع است : وضع شخصى ، وضع نوعى . الف : وضع شخصى - گاهى واضع ، مادّه و هيئت معيّنى را در نظر مىگيرد و لفظى را وضع مىكند مانند نوع اسماء مثلا وقتى مىخواهد لفظ انسان يا رجل را وضع كند ، مادّه و هيئت آن را در نظر مىگيرد و . . . ب : وضع نوعى : مادّهء معيّنى را در نظر مىگيرند - در ضمن هر هيئتى باشد - مثلا مىگويند ضاد و راء و باء در هر هيئتى كه باشد به معناى زدن است . و گاهى هيئت معيّنى را وضع مىكنند و كارى به مادّهء آن ندارند مثلا مىگويند هيئت « فعل » را براى اخبار از زمان گذشته وضع مىنمائيم . لازم به تذكّر است كه در تسميه دو قسم اخير - ب - اختلافى هست كه آيا وضع شخصى نام دارند يا وضع نوعى - فعلا اين مسئله به بحث ما ارتباطى ندارد - تذكّر : آنچه را كه تاكنون در اين امر گفته‌ايم ، در استعمالات حقيقيه ، جارى است و اينك به توضيح عبارت مرحوم مصنّف مىپردازيم : در استعمالات حقيقى ، بلا اشكال به وضع واضع نيازمند هستيم امّا : آيا در استعمالات مجازى هم به وضع واضع احتياج داريم مثلا آيا واضع در مورد لفظ اسد دو وضع دارد ؟ يك مرتبه لفظ اسد را براى حيوان مفترس وضع نموده و بار ديگر هم گفته است اگر كسى لفظ اسد را در موجود ديگرى كه شباهت به آن دارد ،