و يؤيّد ذلك اتّفاق أهل العربيّة على عدم دلالة الاسم على الزّمان ، و منه الصّفات الجارية على الذّوات [ 1 ] .
شرح
باشد به ملاحظهء تلبّس در امس پس در حقيقت بودن آن ، اتّفاق نيست بلكه محلّ نزاع هست .
نتيجه : پاسخ سؤالى را كه در اوّل امر پنجم مطرح كرديم براى شما مشخص شد كه :
مقصود از كلمهء « حال » « حال تلبّس و حال صدور » است نه حال نطق .
جمعبندى : در جملهء « زيد ضارب امس » دو نحو ، اسناد متصوّر است .
الف : الآن حكم به ضاربيّت امس كنيم ، در اين صورت بلا شبهه حقيقت « 1 » است .
ب : الآن حكم به ضاربيّت نمائيم به ملاحظهء صدور ضرب در امس ، اين مورد ، محل نزاع و بحث است .
و همچنين در مثال « زيد ضارب غدا » دو نحو ، اسناد ، متصوّر است .
الف : الآن حكم به ضاربيّت غد كنيم در اين صورت ، حقيقت است .
ب : الآن حكم به ضاربيّت نمائيم به ملاحظه ضاربيّت در غد ، در اين صورت بالاتفاق مجاز است .
[ 1 ] - مصنّف « ره » مؤيّدى « 2 » اقامه نمودهاند كه مراد از كلمهء « حال » در بحث مشتق ، حال تلبّس است نه حال نطق :
اهل عربيّت ، اتّفاق كردهاند كه اسم دلالتى بر زمان ندارد و مىدانيد كه مشتقاتى كه بر ذوات ، حمل مىشوند مانند اسم فاعل و مفعول از اقسام اسم هستند .
اگر مراد از كلمهء « حال » در عنوان نزاع ، حال نطق باشد نه حال تلبّس لازمهاش اين
هامش
( 1 ) - يعنى استعمال مشتق ، حقيقى است نه مجازى .
( 2 ) - ابتداى امر پنجم فرمودند مراد از كلمهء « حال » حال تلبّس است و دليلشان اين بود كه « ضرورة ان مثل كان زيد ضاربا امس او سيكون غدا ضاربا حقيقة . . . » .