1 . وسائل الشيعة 17 / 404 * 2 . العروة الوثقى 1 / 342 .
سطل
- - - ) دلو
سعايت
سعايت سخن چينى / تلاش بردهء مكاتب براى تكميل آزادى خود ( - - - ) استسعاء ) .
سعايت به معناى نخست ، در معناى سخن چينى و بد گويى از كسى نزد قدرت مدارانى چون پادشاهان و رؤسا به كار مىرود كه بدترين نوع نميمه و سخن چينى 1 و از گناهان بزرگ است 2 ( - - - ) سخن چينى ) .
1 . تاج العروس ، واژهء « سعى » ؛ جامع السعادات 2 / 215 * 2 . الروضة البهية 3 / 129 .
سعد
سعد گياهى خوش بو از خانوادهء جِگن كهريشهء معطر آن مصرف دارويى دارد . 1
از آن به مناسبت در باب حج و اطمعه و اشربه نام بردهاند .
بنابر قول به حرمت بوييدن گياهان خوش بو بر محرم ( - - - ) احرام ) گياهان صحرايى خوش بو ، همچون سعد استثنا شده و بوييدن آنها جايز است . 2
شستن دهان با سعد پس از غذا و تميز كردن دندانها با آن مستحب است . 3
استنجاى محل غائط ( - - - ) استنجاء ) با سعد استحباب دارد . 4
1 . فرهنگ بزرگ سخن * 2 . المبسوط 1 / 352 ؛ جواهر الكلام 18 / 328 * 3 . الدروس الشرعية 3 / 46 ؛ مستند الشيعة 15 / 242 * 4 . وسائل الشيعة 24 / 426 .
سعديك
سَعْدَيك فرمان بردار توام .
واژهء « سعديك » تثنيه « سعد » است ؛ ليكن برخى لغويان گفتهاند : مفرد آن از عرب شنيده نشده است . بعضى گفتهاند : نصب « سعدَيك » به فعلى مقدّر ( سَعَدْتَ يا اسْعَدَكَ و مانند آن ) است . « سعديك » از مساعده و اسعاد به معناى يارى كردن و موافقت بر چيزى آمده است . برخى نحويان گفتهاند : اصل اسعاد و مساعده ، فرمان بردارى بنده از فرمان پروردگارش و جلب رضايت او است . بنابر اين ، معناى سعديك - خطاب به خداوند - اين است كه