3 . زمينى كه صاحبان آن با حاكم اسلامى بر بقاى آن در ملكيت ايشان در ازاى پرداخت جزيه ( - - - ) جزيه ) مصالحه كردهاند 19 ( - - - ) زمين صلح ) .
4 . زمين انفال ( - - - ) انفال ) .
در اين مقاله تنها به مسئلهء ملكيت مطلق زمين مىپردازيم .
دربارهء ملكيّت زمين دو ديدگاه كلى وجود دارد . نخست ديدگاهى كه قائل به ثبوت ملكيت خاص و شخصى در زمين ، همچون ساير اعيان است و مىگويد : برخى زمينها ملك شخصى صاحبان آنها - كه قبل از قرار گرفتن تحت حكومت اسلامى ، مالك آنها بودهاند - مىباشد ؛ برخى ديگر ، ملك عموم مسلمانان است كه با فتح و پيروزى بر دشمن ، بدانها دست يافتهاند ؛ بخش سوم ، ملك كسانى است كه آنها را احيا كردهاند ، و پارهاى نيز ملك كسانى است كه بر بقاى آن زمينها بر ملكيت آنان عقد صلح منعقد شده است .
ديدگاه دوم قائل به عدم ثبوت ملكيت خاص و شخصى نسبت به خود زمين بوده و مىگويد : تمامى زمينها ملك امام عليه السّلام است و مردم تنها به اسبابى مالك حق اولويت و اختصاص در استفاده از آنها مىشوند . 20
اسباب تملك : اسباب تملك زمين از ديدگاه مشهور كه قائل به ملكيت شخصىاند عبارت است از :
1 . احيا : بدين معنا كه چنانچه كسى زمين مواتى را با كشاورزى يا غير آن احيا كند ، مالك آن مىشود ( - - - ) احياء موات ) .
2 . دستيابى با غلبه : بنابر قول مشهور ، زمينى كه مسلمانان با جنگيدن و غلبه بر دشمن به دست آوردهاند ، با شرايطى ملك همهء آنان است . 21 از اين نوع زمين به زمين خراجى ( - - - ) زمين خراجى ) نيز تعبير مىشود .
3 . صلح : هرگاه كفار با امام مصالحه كنند كه زمينهاى آنان در اختيارشان باشد ، زمينهاى مصالحه شده بر ملكيت آنان باقى مىماند و كسى نمىتواند مانع بهره بردارى آنان از زمينهاشان گردد . 22
4 . اسلام آوردن كفار : اگر كفار با ميل و رغبت و بدون جنگيدن اسلام آورند ، زمينهاشان بر ملكيت آنان باقى مىماند . 23
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 271
مساهمون: موسسه دائرة المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بيت ( ع )
ص٢٧١